یکشنبه , 16 می 2021

شعر در مورد شهر انار

شعر در مورد شهر انار ، شعر انار و پاییز و عشق از شاملو و فروغ و شهریار و مولانا

شعر در مورد شهر انار ، شعر انار و پاییز و عشق از شاملو و فروغ و شهریار و مولانا همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد شهر انار

باز من و

پنجره ی رو به باغ…

و انارهایی که از فرط نبودنت،

ترک برداشته اند…

باز من و

خاطره ی بچگی هایی که پشت درخت های پربار انار گم می شد

و رد پایی که تو را ،

تاپشت پرچین های باغ،

برای همیشه پنهان می کرد…

در کدامین لحظه ی پرشیطنت کودکی جاماندیم؟

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد انار

بچه که بودم موقع گل انارها ی زنبور عسل رفت تو ی گل انار که هنوز درست باز نشده بود

.منم از روی کنجکاوی گل و محکم فشار دادم که زنبوره له بشه و بمیره

ولی چشمتون روز بد نبینه همچین نیشم زد که اشکمو درآورد.

آخه من هشت نه سال بیشتر نداشتم.

الان بعد از اینهمه سال هنوز خاطرش برام زنده است.

کاش هنوز همون روزا بود.

این روزا غصه ها از پا درمون آوردن صدامون درنمیاد…

بیشتر بخوانید : شعر در مورد تجربه ، تلخ و زندگی و جدید به زبان عربی

شعر در مورد انار و پاییز

انار گونه هایت

از شرم ترک برداشت

وقتی دستانت را به آرامی گرفتم

دانه های یاقوت سرازیر شد

و چشمانت

ملتمسانه ،

عشق را از چشمانم می خواند

بگذار بی پروا دوستت بدارم

بگذار جسورانه تو را درآغوش بگیرم

شاید لب های سرد و یخ بسته ات ,

به گرمی بوسه ای زنده گردد

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد انار و پاییز

آسمان ، آبی تر ،

آب ، آبی تر ،

من در ایوانم ، رعنا سر حوض .

رخت می شوید رعنا .

برگ ها می ریزد.

مادرم صبحی می گفت : موسم دلگیری است .

من به او گفتم : زندگانی سیبی است ، گاز باید زد با پوست .

زن همسایه در پنجره اش ، تور می بافد ، می خواند .

من * ودا * می خوانم ، گاهی نیز

طرح می ریزم سنگی ، مرغی ، ابری .

آفتابی یکدست .

سارها آمده اند .

تازه لادن ها پیدا شده اند .

من اناری را ، می کنم دانه ، به دل می گویم :

خوب بود این مردم ، دانه های دلشان پیدا بود .

می پرد در چشمم آب انار : اشک می ریزم .

مادرم می خندد .

رعنا هم .

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد انار ترک خورده

درخت‏ ها همه عریان شدند، آبان شد

و باد آمد و باران گرفت و طوفان شد

نیامدی و نچیدی انار سرخی را

که ماند بر سر این شاخه تا زمستان شد

نیامدی و ترک خورد سینه ‏ی من و آه

چقدر یک شبه یاقوت سرخ ارزان شد

چقدر باغ پر از جعبه‏ های میوه شد و

چقدر جعبه‏ ی پر راهی خیابان شد

چقدر چشم به راهت نشستم و تو چقدر

گذشتن از من و رفتن برایت آسان شد

چطور قصه‏ ام آنقدر تلخ پایان یافت؟

چطور آنچه نمی‏خواستم شود آن شد؟

انار سرخ سر شاخه خشک شد، افتاد

و گوش باغ پر از خنده‏ ی کلاغان شد

بیشتر بخوانید : شعر در مورد تقدیر الهی ، خدا و تشکر و قسمت و سرنوشت

شعر در مورد انار و عشق

باید به خرمالوهای کال سربزنم،

به انارهای سبز به آدمهای ناپخته

به آنها که هنوز عاشق نشده اند

بگویم که اتفاق بزرگی خواهد افتاد بگویم که پاییز در راه است…!

و من عاشقانه منتظرم…

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد انار کوتاه

جز ما دو سه تا انار عاشق در باغ

کی مانده از آن تبار عاشق در باغ

گفتی که بهار عاشقان پاییز است

دلخونم از این بهار عاشق در باغ

سر داده به باد انار عاشق در باغ

از کار گذشته کار عاشق در باغ

“پاییز” نگو…! بگو که رستاخیز است

با اینهمه سربدار عاشق در باغ

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد انار سرخ

می توان عاشق بود

به همین آسانی…

من خودم

چند سالی ست که عاشق هستم

عاشق برگ درخت

عاشق بوی طربناک چمن

عاشق رقص شقایق در باد

عاشق گندم شاد!

آری

می توان عاشق بود

مردم شهر ولی می گویند

عشق یعنی رخ زیبای نگار!

عشق یعنی خلوتی با یک یار!

یا به قول خواجه

عشق یعنی لحظه ی بوس و کنار!

من نمی دانم چیست

اینکه این مردم گویند….

من نه یاری نه نگاری نه کناری دارم….

عشق را اما من

با تمام دل خود می فهمم!

عشق یعنی رنگ زیبای انار

بیشتر بخوانید : شعر در مورد یلدا ، کوتاه و عاشقانه و کودکانه از شاعران بزرگ و حافظ

شعر در مورد انار کودکانه

مرا چو مست کنی زین شجر برآرم سر

به خنده دل بنمایم به خلق همچو انار

مرا چو وقف خرابات خویش کردستی

توام خراب کنی هم تو باشیم معمار

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد انار عاشقانه

لیلی زیر درخت انار نشست

درخت انار عاشق شد

گل داد سرخ سرخ ، گل ها انار شد داغ داغ

هر انار هزار تا دانه داشت

دانه ها عاشق بودند

دانه های توی انار جا نمی شدند، انار کوچک بود

انار ترک برداشت

خون انار روی دست لیلی چکید

خدا گفت راز رسیدن فقط همین بود

کافی است انار دلت ترک بخورد.

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد انار شب یلدا

تمام لحظه هایم

به دنبال ناب ترین دانه های انار بودم

و هرگز دانه ای نیافتم . . .

کاش می دانستم که باغ چهار فصل تو پُر بود از انار

با دانه هایی به سرخی خون

آنگاه هرگز التماس به درختان خشکیده باغ خود نمی بردم . . .

بیشتر بخوانید : شعر در مورد همدلی و اتحاد ، و همیاری و دوستی

شعر در مورد شهر انار

شعرای دفتر من

پر از غم و فریبه

تو قصه های مردم

غریبه ام غریبه

مثل گل اناری

دوستت دارم همیشه

داد می زنم تو دنیا

هیچی چشات نمی شه

وقتی که بارون بیاد

دلم می شه بهاری

دلم فزونی شده

⇔⇔⇔⇔

شعر زیبا در مورد انار و پاییز

میلاد تو شیرین ترین بهانه ایست که می توان با آن

به رنجهای زندگی هم دل بست

و در میان این روزهای شتابزده عاشقانه تر زیست.

میلاد تو معراج دستهای من است

وقتی که عاشقانه تولدت را شکر می گویم

میلادی که با عطر بهار گره خوره است.

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره انار و پاییز

بالا برای توست من آنجا نمی روم

فالی بزن به نیت باران غزل بخوان

من می روم کنار خدا یا نمی روم

من باز هم رفوزه شدم تنبل کلاس

بالاتر از حروف الفبا نمی روم

دارا انار داشت آه آن طرف

دیگر سراغ غربت سارا نمی روم

مردی که اسب داشت بیامد غروب

تا شیهه طلوعست از آنجا نمی روم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد اشک ، بر امام حسین و لبخند و شوق عاشق و اشک تمساح

شعر در مورد شهر انار شب یلدا

هنوز لبخند میسازم

تا درونم را کسی نفهمد

برای دلخوشی دلم و دلخور نشد دلها

لبخندی همانند لبخند انار

که می گویند از رسیدگی ست

اما دریغ که از نرسیدن ست

دل انار از تنهایی می گیرد و به لبخندی ترد میشکند

تا با دستان باغبان از تنهایی در آید

و من اما آرزو دارم با دستان تو چیده شوم

پس لبخند میزنم

لبخندی اناری

فصل مهر چیدن من و لبخندم را به یادآور

ای مهربان

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد پاییز و انار

در شهر انار هوا که عالی!…خوب است

حال همه ی شهر؛ خیالی…خوب است

رونق اگر از پسته ی بابا رفته

پاینده ننه که وضع قالی ….خوب است

آبی سرجای خود؛لاکی جاخود

نقش خواندن ولالایی و لالی…خوب است

خونی شده انگشت ننه با پاکی

لیکن همه خوب؛وضع *حالی* …خوب است

امروز که دستمان نمیرود در جیبی

خاریدن جیبهای خالی…خوب است

القصه که روبه راه،حالمان هم جاخود

وضع همه چیز مثل مالی….خوب است

احوال انار هم اگر میپرسی

مثل یمن و چاد و سومالی …خوب است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *