شعر در مورد صلح ، شعر فردوسی و مولانا صلح افغانستان و شعر کودکانه دوستی

شعر در مورد صلح

شعر در مورد صلح ، شعر فردوسی و مولانا صلح افغانستان و شعر کودکانه دوستی

شعر در مورد صلح ، شعر فردوسی و مولانا صلح افغانستان و شعر کودکانه دوستی همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد صلح

اگه از جنگ دنیا در غم و اندوه به سر می برید یه نگاهی بر این شعر بیندازید
یک غریبه خسته از دنیای امروز
می نویسد غم دل با اشک و سوز
خسته وتنها و غمگین و پریشان
میرود آهسته دور از خویشان
و به فریاد بلندی،می نگارد پیام
که سلام و صد سلام و صد سلام
من ندارم پند،این هست پیام
خسته ام از حرفهای بی اجازه
چرا کم شدن اتفاقهای تازه
آدمهادنبال دنیا براهند
کینه وتهمت وغیبت بکارند
و به نگاه عمیقی،می گوید کلام
که هزاران بار دعا و ارزو می کنم
که خدایا به لطفت مهربانی کنم
من ندارم نشانی از برای مهربانی
خود نشان ده رب من مثل نانی
که دهی روز و شب و ساعت وعمری
نباید ای انسان غم دنیا خوری
و به اعتراض بزرگی،می سازد یک جنگ
که چرا صلح و دوستی به فرارو گریزند
که چرا بر سر ثروت انها در ستیزند
که چرا رفته ز دلها مهربانی
آمده ست به جایش غضب،در ثانی
من نمی گویم،من نمی گویم و من نمی گویم
عشق می گوید،وفا می گوید،صمیمیت می گوید
حتی آدمها می گویند،کودکان می گویند
می گویند:پروانه،شمع و گلی که می روید
و به زور انسان دوستی،می زند یک سنگ
می زنم سنگ به دیوار جنگ
می کنم لنگ زندگی را تنگ
و به حصرت نشان می دهم روزگاری
را در پی کوچه های مهربانی
و به سمت جوی های محبت ارزانی
و به سوی خانه های در بهارت
باز نشان می دهم پلاکی از کرامت
که بمانی در پناه حق سلامت
می نویسم با(پ)ی پایان پرهیزکار
که همین باشد بماند ازمن خفته
در این علم و تفکر به یادگار
و تا باشد با میل تمامی سازگار
خوش باشد بر شما روزگار

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد صلح جهانی

جــنگ هـای خلق، بهر خوبی است

بــرگ بی بــرگی، نشان طوبی است

خشم هــای خلـق، بهـر آشتی است

دام راحــت دایمــاً بـی راحتی است

بیشتر بخوانید : شعر در مورد سختی ، زندگی و روزگار و تحمل سختی کشیدن

شعر در مورد صلح و دوستی

با صدای کبک و خروس و کوهستان
بسراغم بیا یید
تا تاکستان های صلح آمیزانگور
به رنگ یاقوت وزمّرد
در چشمانم برویند
وسرمستی عشّاق
به سحر آن آوازهای اغواگر آغازشوند
و نیروانای راستی
چون آرامش بودا
در تجلی یک جسم گم شده در گناه نادانی
فراغتی برویانند
بی واهمه از دشمنیها
*****
وزمین
پراز کفشدوزکهای دوستی شود
که زاینده جهان بی آزارند
با مشق نوشته های شاد فصل بهار
درانشای کودکان
آسمان را
کبوتر را
صلح را
خدا را تعریف کنید!
*****
روزهای بزرگی میرسند
وقتی که نغمه ها ی صلح
چون درختان زیتون
از باغ پیامبران برویند
یوسفی که از چاه بدرآید
ابراهیمی که از آتش بگذرد
ودر چشمان ملتمس کودکان بی سرنوشت
انسان بی تعلّق معنا شود
****
اینجا که ایستاده ام
با سیگاری برلب
بعد از گشتی در سکوت سنگر و شب
چقدر خسته ام !
به خمیازه بی گُدار
آفتاب پرستهای فرتوت می مانم
در بیابانهای دورودراز
آنجا نه آبی بود
نه پناهگاهی !
من که از حوصله طولانی جنگ
و صفیر زشت گلوله
حتی برای لحظه ای بیزارم
دوست ساده و مهربانم
از سرزمین های دور آمده ای
می گویند به نام سرزمینی می جنگی که اسمش را هم نمی شناسی!
دلم گرفته ودل تونیز
چون معشوقه ای در آغوشت میگیرم
در آغوشم بگیر
بگذار تا بگرییم !
*****
به دیدارم بیا
هرچند تنهایی
هرچند تنهاییم
سرباز مقابل
در ترافیک شلوغ آسمان شلّیک و شبانه
من هم ستاره ای دارم
توهم ستاره ای داری
من که از شکار تو دلگیرم
و تونیز
ستیز!
آنگاه که ما نخواهیم تمام می شود

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد صلح و آشتی

از جمــادی مـــُردم و نـــامی شـدم

وز نمـــا مـردم به حیوان بــــر زدم

 مـــردم از حیـــوانی و آدم شــــدم

پس چـــه ترسم کی ز مردن کم شدم

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد صلح جهانی

در رنگین کمان خیابان زندگی ؛ رایحه ی بهشتی می درخشد
خیابان در باران ستاره صلح غوطه می خورد
سه نفر آزادانه از خیابان عبور عمر می گذرند
امیدواری همه جا به ریشه زندگی می تابد
ودشت در سراسرراه مملو از زیبائی اطمینان است
نور تاریکی ؛ ستاره را به آرامش موج عاشقانه پیوند می زند
مسیر کلی گلهای قالی در تنفس بکر زندگی میکند
وکسی در تعقیب وسیع سیاه کسی چشم نمی گشاید
به آرامی از خیابان افسانه ی سبز گذشتیم
جلو باجه ی روزنامه فروشی مسیرتکبر باد را پی گرفتیم
و در روزنامه ی آشنائی خواندیم:
امریکا مسیر توقف تپش قلب عراق را می خواهد
تمام جهان مشت می شود
و پرنده جهانی صلح تمام زمین را به همیاری دعوت می کند
مردم زیر پرچم یکپارچه اتحاد جمع می شوند
وآهنگ زنده باد صلح درگوش فلک رشته کوه می شود
بی شک همه ی ملتها معنی روشن صلح را عمیقا درک می کنند
همه ی زمین هم ـ
در فراز و نشیب آسمان جهانی زندگی
باید قدم بر داشت
همواره در مسیردل انگیز منعطف آزادی

بیشتر بخوانید : شعر در مورد شادی ، و نشاط و خوشحالی و حال خوش و اسم شادی

شعر در مورد صلح افغانستان

هــر زدن، بهـر نــــوازش را بــُـود

هــــر گـــله از شـکر آگــه می کند

جنـــگ ها می آشتـی آرد درســـت

مـــارگیـر از بهــر یــاری مار جست

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد صلح و جنگ

پرده ی درخشان آبی آسمان
نقطه های نورانی ستاره
ماه تمام
درخشنده چونان گوی بزرگ لبخند
عو عوی سگی در دوردست
شبی مهتابی در قلب رهایی
ما پشت بام ترانه ی ماهواره ی امنیت می خواندیم
چهار نفر بودیم
فضای باز، تنفس سردی را در سلولهای درخت ریه می ریخت
قلب ها یمان چون آسمان نورانی بود
دستهای مهتابی درخشان
ما را ه ستاره ها را بروشنی می دیدیم
بادی چشم وزش نداشت
دلها با افق های باز ارتباط داشت
همه می دانستند،
که جنگ افروزان
نتوانستند
آسمان و ماه و ستاره را تیره کنند
ما با افق ها ی نجات بخش صلح زندگی می کردیم
درخت صلح شاخه و برگ در آسمان داشت
نور درخشانش در چشمها مانند گل ماه می درخشید
قلب تپنده

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد صلح و دوستی

تضاد و کشمکش در عرصه ی روان

هست احـــوالـم خــلاف همـــدگر

هر یــــکی با هـــم مخالـف در اثر

چون کـــه هر دم راه خود را می زنم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ضرب المثل ، های فارسی معروف و حکایت ها

شعر در مورد صلح امام حسن

قصد آشتی دارم
با عناصر هستی
بادو آب و آتش و خاک
گردش رمز آمیز افلاک
و باغهای شرقی احساس
که نگین صحاری سوزانند!
و چشمانت !
که دراین میانه –
ذوق تماشای جهان است!
کوچکی ما
از بزرگی عزت تو می آید
که مطالبه عاشقی را به هندوان دادی
که تا نسوختند
به گنگ نپیوستند!

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد صلح و آرامش

خیــر کـــن بــا خـلق، بهـر ایزدت

یــا بـــرایِ راحــتجــان خـودت

 تــا هـمــاره دوســت بینی در نظــر

در دلت نـایــد ز کین نـاخوش صور

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد روز جهانی صلح

لحظه جادویی نگاها مان
گره در زمزمه نای عراقی دارند
-یا غزلهای شورانگیز حافظ
ونوستالوژی حیات بی تکّلف بشرهم
اگر خدا بخواهد
از سفر بی تفسیر مر غابیها می گذرد
بی اختیار امریکا !

بیشتر بخوانید : شعر در مورد دل ، گرفتن و شکستن و دلتنگی و دل شکسته عاشق

شعر درباره صلح جهانی

اهمیت وفاداری به عهد و پیمان

چون درخت است آدمی و بیخ، عهد

بیـخ را تیــمــار می بایـــد بـه جهد

عهـدفاسد، بیخِ پوســــــــیده بود

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره صلح و دوستی

قصد آشتی دارم
با فصول
تولد لطیف بهار
انبساط گرم تابستان
لبخند ارغوانی خزان
انجماد سرد زمستان
با ل بازی همیشگی پروانه ها و پرستوها
وانبوه سارها
که چون کولیان سیه پوش
گروه گروه
در امتداد کبودی بعد از غروب می پیچند
تا به سر منزلی رسند
و آنگاه که بامداد درآید
با رقص بی مثالشان برسینه آفتاب
موجی شوند
مقدس و آسمانی
چنان که ابرهای بارانی

⇔⇔⇔⇔

شعر کودکانه در مورد صلح و دوستی

شاخ و بـرگ نخل، گر چه ســبز بود

بــا فســاد بیـخ، سبزی نیسـت سود

 ور نــدارد بـرگســبز و بیـخ هست

عـاقبت بیرون کنـد صد برگ، دست تـو

مشو غـرّه به عــلـمش، عهد جو

علم چـون قشرست و عهدش مغزِ او

بیشتر بخوانید : شعر در مورد صداقت ، و راستی و راستگویی و پاکی کودکانه برای بچه ها

شعر کوتاه در مورد صلح و دوستی

پشت پنجره حواس خزان – شب لحظه های آسمانی می خندد
در این سوی سکوت سبز بالنده
سیطره یکسره از آن باغ های رنگارنگ تلویزیون می درخشد
آینه ی ساکت کنار در- آسمان چشمانم را بی مهابا می تا باند
از طراوت نگاه باد زندگی خبری نیست
پنجره دل شکفته امیدوار را می گشایم
شب لبخند خاک را چو شیر تازه می نو شم
همه ی این وسعت آسایش-ناشی از عبور لذیذ و درخشان صلح است
از تابش آهنگ مهربان صلح است که کوچه و خیابان-
شب و روز همواره دلپذیرند
از روشنائی گستره وسیع سبز صلح است که همه جا می درخشد
وآسمان وزمین در مسیررهائی وآرامشند
اندیشه ی تابناک شب در پشت پنجره ی قلب ها عا شقانه می خندد
سخاوت بی دریغ اتمهای صلح در همه جا شب را در رقصند
و قله های آرا مش روز ها در همه سوی عارفانه پر می کشد
به آب های روینده صلح در نگاه یک نیاز حیاتی ایمان بیاوریم

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.