شعر در مسجد برف ؛ شعر نو برف و بارش برف و شعر کودکانه برف - پارسی زی
شعر در مورد هرمزگان ، شعر کوتاه و محلی زیبا در وصف استان هرمزگان

شعر در مورد هرمزگان ، شعر کوتاه و محلی زیبا در وصف استان هرمزگان

شعر در مورد هرمزگان شعر در مورد هرمزگان ، شعر کوتاه و محلی زیبا در وصف استان هرمزگان همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب …

جملات زیبا در مورد گل سرخ ، متن زیبا درباره گل و گیاه و گلدون و هدیه گل

جملات زیبا در مورد گل سرخ ، متن زیبا درباره گل و گیاه و گلدون و هدیه گل

جملات زیبا در مورد گل سرخ جملات زیبا در مورد گل سرخ ، متن زیبا درباره گل و گیاه و گلدون و هدیه گل همگی …

پیام تسلیت برای پدربزرگ همسر ، شعر در وصف پدربزرگ فوت شده

پیام تسلیت برای پدربزرگ همسر ، شعر در وصف پدربزرگ فوت شده

پیام تسلیت برای پدربزرگ همسر پیام تسلیت برای پدربزرگ همسر ، شعر در وصف پدربزرگ فوت شده همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که …

شعر در مسجد برف

شعر در مسجد برف ؛ شعر نو برف و بارش برف و شعر کودکانه برف

شعر در مسجد برف ؛ شعر نو برف و بارش برف و شعر کودکانه برف همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مسجد برف

رو پشت‌بام خانه

برف آمده رو گل‌ها

رو حوض و باغچه‌ی ما

زمین سفید هوا سرد

ببین که برف چها کرد

رو جاده‌ها نشسته

رو مسجد و گلدسته

برف قاصد بهاره

زمستان‌ها می‌باره

سلام سلام سپیدی!

دیشب ز راه رسیدی؟

شاعر : پروین دولت‌آبادی

شعر نو برف

سرود برفی گنجشگکی خرد

مرا با خود به دنیای دگر برد

دوباره جیک جیکی کرد و آن گاه

میان برف ها ناگهان مرد

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره برف از مولانا

برف نو! برف نو! سلام، سلام

بنشین، خوش نشسته‌ای بر بام

پاکی آوردی ای امید سپید

همه آلودگی‌ست این ایام

⇔⇔⇔⇔

شعر در مسجد برف

هدیه‌ام از تولد، گریه بود

خندیدن را تو به من آموختی

سنگ بوده‌ام، تو کوهم کردی

برف می‌شدم، تو آبم کردی

آب می‌شدم، تو خانه دریا را نشانم دادی

می‌دانستم گریه چیست

خندیدن را

تو به من هدیه کردی.

شعر در مورد زمستان و برف

نی نی توی حیاطه

چشمش به آسمونه

منتظره برف بیاد

از ابر دونه دونه

به ابر میگه :چرا کم برف های سردتر

برف می آری واسه مون

زمستونه ! لم نده

بی کار توی آسمون

برف های دیروز تو

هی چیکه چیکه آب شد

آدم برفی ای که

ساخته بودم خراب شد

برف های سردتر بریز

توی حیاط خونه

برفی که زود آب نشه

یکی دو روز بمونه

شاعر: ناصر کشاورز

⇔⇔⇔⇔

شعر در مسجد برف

وقتی زمستان آمد

از گل نشانه ای نیست

بلبل ها را از سرما

بر لب ترانه ای نیست

زمستان‌ آمده باز

کرده پرپر گلها را

برگ زرد درختان

نشان دهد سرما را

ای بچه های گلرو

آمد فصل زمستان

برف و باران دوباره

می بارد از آسمان

ما بچه ها همیشه

با آنکه پرخروشیم

شال و کلاه خود را

فصل سرما می پوشیم

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد برف از سهراب سپهری

یادته اون روز برفی

وسط فصل زمستون

تو پریدی پشت شیشه

من زدم از خونه بیرون

یادته اشاره کردی

آدمک برفی بسازم

واسه ساختنش رو برفا

هرچی که دارم ببازم

گوله گوله برف سرد و

روی همدیگه می چیدم

شاد و خندان بودم انگار

که به آرزوم رسیدم

شعر در مسجد برف

زمستونه زمستونه                   فصل تگرگ و بارونه

هوا شده خیلی سرد                 روی زمین پر از برف

چه خوبه کودکستان                 وقتی میشه زمستان

کلاغ های سیاه رنگ                 بخاری های روشن

وقتی بارون میباره                  دلم میخواد دوباره

برم به کودکستان                    میان آن گلستان

⇔⇔⇔⇔

شعر برف شهریار

دارد از آسمان برف

دارد از آسمان برف

می آید

اگر حرفی داشته باشد آسمان

همین است

این چیزهای آسمان حرف ندارد

باید تماما نگاه شوی

روی زاویه ها گوشه ها

هندسه ای که آب می شود

و می پیوندد به فعالین زیر زمینی

فکر می کنم

خدا هم زیر زمین بود که خلاق شد وقتی نوشت حرف

نوشت هاچ – دو – او

نوشت برف

در زیر زمین جاری شدن

به دریا رسیدن برفها

موج شدن بسته بسته حرفها

و حرف آسمان

به خودش برمی گردد

بغض می شود ابر می کند و رعد و برق می کشد

و گریه گریه گریه

از صمیم دل.

و گریه در صمیمی

حرف می شود

برف می شود.

⇔⇔⇔⇔

شعر در مسجد برف

زمین عروس شد و آسمان به حرف آمد

چه شادباشی ازین خوب‌تر که برف آمد؟

شعر بارش برف

گلوله گلوله برف میاد

سرد هوا زمستونه

سرمای بی حد هوا

تن ادمو می لرزونه

برف که میاد از اسمون

سفید می شه درختچه ها

شادی داره صفا داره

بازی توی پس گو چه ها

وقتی زمستون می رسه

همش بخاری روشنه

باید پوشید لباس گرم

که وقت سر ما خوردنه

⇔⇔⇔⇔

شعر در مسجد برف

اندوه تنهایی

پشت شیشه برف میبارد

پشت شیشه برف میبارد

در سکوت سینه ام دستی

دانه اندوه میکارد

مو سپید آخر شدی ای برف

تا سرانجام چنین دیدی

در دلم باریدی … ای

افسوس

بر سر گورم نباریدی

چون نهالی سست میلرزد

روحم از سرمای تنهایی

میخزد در ظلمت قلبم

وحشت دنیای تنهایی

دیگرم گرمی نمی بخشی

عشق ای خورشید یخ بسته

سینه ام صحرای نومیدیست

خسته ام ‚ از عشق هم خسته

غنچه شوق تو هم خشکید

شعر ای شیطان افسونکار

عاقبت زین خواب درد آلود

جان من بیدار شد بیدار

بعد از او بر هر چه رو کردم

دیدم افسون سرابی بود

آنچه میگشتم به دنبالش

وای بر من نقش خواب بود

ای خدا … بر روی من بگشای

لحظه ای درهای دوزخ را

تا به کی در دل نهان سازم

حسرت گرمای دوزخ را؟

دیدم ای بس

آفتابی را

کو پیاپی در غروب افسرد

آفتاب بی غروب من !

ای دریغا در جنوب ! افسرد

بعد از او دیگر چی میجویم؟

بعد از او دیگر چه می پایم ؟

اشک سردی تا بیافشانم

گور گرمی تا بیاسایم

پشت شیشه برف میبارد

پشت شیشه برف میبارد

در سکوت سینه ام دستی

دانه

اندوه میکارد

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد جاده برفی

برف می بارید و ما آرام،

گاه تنها، گاه با هم، راه می رفتیم.

چه شکایت های غمگینی که می کردیم،

یا حکایت های شیرینی که می گفتیم.

هیچکس از ما نمی دانست

کز کدامین لحظه شب کرده بود این باد برف آغاز.

هم نمی دانست کاین راه خم اندر خم

بکجامان می کشاند باز.

شعر از شاملو

شعر در مسجد برف

هوا سرد است و برف آهسته بارد

ز ابری ساکت و خاکستری رنگ

زمین را بارشِ مثقال،مثقال

فرستد پوشش فرسنگ،فرسنگ

سرود کلبه ی بی روزن شب

سرود برف و باران است امشب

ولی از زوزه های باد پیداست

که شب، مهمان توفان ست امشب

دوان بر پرده های برف ها ،باد،

روان بر بال های باد، باران؛

درون کلبه ی بی روزن شب،

شب توفانی سرد زمستان.

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره برف از مولانا

آن یکی دیوانه در برفی نشست

همچو آتش برف می‌خورد از دو دست

آن یکی گفتش چرا این می‌خوری

چیزی الحق چرب و شیرین می‌خوری

گفت چکنم گرسنه دارم شکم

گفت از برف آن نگردد هیچ کم

گفت حق را گو که می‌گوید بخور

تا شود گرسنگیت آهسته تر

هیچ دیوانه نگوید این سخن

می‌خورم نه سر پدید این را نه بن

گفت من سیرت کنم بی نان شگرف

کرد سیرم راست گفت اما ز برف

آخرین بروز رسانی در : دوشنبه 17 آبان 1400
کپی برداری از مطالب سایت با ذکر نام پارسی زی و لینک مستقیم بلا مانع است.