شعر در مورد کفش ، متن ادبی و شعر عاشقانه در مورد کفش پاشنه بلند و کفش هایم

شعر در مورد کفش

شعر در مورد کفش ، متن ادبی و شعر عاشقانه در مورد کفش پاشنه بلند و کفش هایم

شعر در مورد کفش ، متن ادبی و شعر عاشقانه در مورد کفش پاشنه بلند و کفش هایم همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد کفش

برای کفشی که

همیشه پایت را می زند

فرقی نمی کند

تو راهت را درست رفته باشی یا اشتباه

هر مسیری را با او

همقدم شوی

باز هم

دست آخر

به تاول های پایت می رسی

آدم ها هم به کفش ها بی شباهت نیستند

کفشی که همیشه پایت را می زند

آدمی که همیشه آزارت می دهد

هیچ وقت نخواهد فهمید

تو چه دردی را تحمل کردی

تا با او همقدم باشی.

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد کفش کهنه

کفش، ابتکار پرسه های من بود !

و چتر، ابداع  بی سامانی هایم !

هندسه، شطرنج سکوت من بود!

و رنگ، تعبیر دل تنگی هایم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد کهگیلویه و بویراحمد ، شعر لری بویراحمدی غمگین و عاشقانه ممسنی

شعر در مورد کفش پاشنه بلند

زودتر از آن چه

همیشه عشق به سرم می آورد

تو بر سرم آوردی

دلم به تو خوش بود

به صدای آمدنت

که گنجشک ها با شنیدن آن

در زیر دامنم بچه می کردند

از کجا باید

پرهای خونی سینه سرخ ها را

در ته کفش هایت می دیدم

تو که دعای از قفس پریدگان

یک شهر

روز و شب بدرقه راهت بود

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد کفش کودکانه

کفش‌هایم خسته اند !

پاهایم اما، امیدوار

هنوز می‌شود

هزار پله را

برای رسیدن بهتو

بالا آمد.

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد کفشداری امام رضا

نیستی

و زندان

نام تمام خیابان های این شهر است

اجاق زمستان روشن است

و پیاده رو ها

دلشان را به کوبش

ضربه های کفش ها خوش کرده اند

که نلرزند از زمستان

که نمی رند

زیر دل یخ زده ی برف ها

بیشتر بخوانید : شعر در مورد خلیج فارس ، شعر زیبا فردوسی در مورد خلیج همیشه فارس

شعر در مورد کفشداری

از کفش هایم بپرس

چقدر دنبالت گشته ام..

حالا دیگر

دهان باز کرده اند…!

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد کفش پاره

عاشق که باشی…

چشم هایت را عاشقانه روی دنیا باز می کنی،

صدای قار قار کلاغ ها،

زیباترین سمفونی دنیا را در ذهنت تداعی می کند.

نگاهت مهربان است،

آنقدر که دلت می خواهد مادر تمام جوجه گنجشک های دنیا باشی.

به آیینه که نگاه می کنی

هنوز همان دختر شانزده ساله زیبایی را می بینی

که عاشق پوشیدن شلوار پانک و کفش اسپرت سفید است.

موهایت را دم اسبی می بندی،

خط ها و چروک های صورتت را زیر کرم پودر می پوشانی

و ناخن هایت را با وسواس بیشتری لاک می زنی.

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد کفشداری امام حسین

دکمه‌های پیراهنم

خواب انگشتان تو را می‌بینند

و کفش‌هایم می‌سوزند

در آرزوی پابه پایی با کفش‌های تو

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ساری ، شعر زیبا و کوتاه و حماسی مازندرانی درباره ساری

شعر در مورد کفش ورزشی

هر روز صبح

بند کفشهایت را که می‌بندی

بند دلم پاره می شود

و تا شب که برگردی

دلم با کفش های تو ‌، هزار راه می رود

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره کفش کهنه

کنار این همه مهمان

چقدر تنهایم

وقتی

میان این همه ناخوانده

کفش های تو نیست

⇔⇔⇔⇔

شعر طنز در مورد کفش پاشنه بلند

من از کفش های عاشق

می ترسم

می آیی مسیر راه رفتن

هر روزه مان را عوض کنیم؟

بیشتر بخوانید : شعر در مورد رشت ، شعر زیبا و کوتاه و گیلکی دربازه گیلان و رشت و تالش

شعر درباره کفشداری

می آیی

خسته

با چمدانی که گویی

دسته اش به دستانت

قفل بسته

کفش های پوشیده

بند های بسته

می آیی

اما آمدنت،شبیه نماندن

درست شبیه رفتن است

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره کفش پاره

ابرها

راه گم کرده اند

وگرنه

کوچه ی بی درخت

باران می خواهد چه کار!؟

که تنهایی کبوتری را

تا پشت بی قراری پنجره ی ما بکاشند!؟

یا غربت لنگه کفشی خیس را

روی سیم های چراغ برق؛

که هی از بندهایش

اشک می چکد…!؟

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد کفش

نگاهت را

هنوز از روی عینکم

پاک نکرده ام

و ته کفش هایم

هنوز یک تکه از جنگل

حضور دارد!

من هنوز

خوابهای سفید

می بینم

و فکرهای کهنه ای دارم

می دانم

اشتباه کردم

نباید عاشقت می شدم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد سمنان ، شعر سمنانی کوتاه با معنی و شعر سمنانی ننه ننه نکرا

شعر در مورد کفش کهنه

جاده ها جایی اگر برای رفتن داشتند

تکان دادن دست

دو معنای کاملاً متفاوت نداشت

غربت

با پوشیدن کفش هایت آغاز نمی شد

و دستی که پشت سرت آب می ریخت

جاده ها را به زمین کوک نمی زد

شعر در مورد کفش ، متن ادبی و شعر عاشقانه در مورد کفش پاشنه بلند و کفش هایم

کفش‌هایم بی‌نهایت خسته‌اند

راه رفتن را به رویم بسته‌اند

من به فکر کوه و دشت و جنگلم

می‌کشد خمیازه کفش تنبلم

.

من به فکر رفتنم از راه راست

کفش می‌گوید: این راه خطاست

من به فکر رفتنم از این مکان

در مقابل کفش می‌گوید: بمان

.

کفش‌ها را

می‌کنم از پای خود

می‌شوم راحت

من از همپای خود

.

رفت باید

از میان سنگلاخ

بی‌کلام و صحبت

و بی‌آخ و واخ!

.

کفش کهنه

در بیابان نعمت است

کفش تنبل

هم بلای حرکت است

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.