شعر در مورد اسم پرنیان ، عکس نوشته و عکس پروفایل تبریک تولد اسم پرنیان

شعر در مورد اسم پرنیان

شعر در مورد اسم پرنیان ، عکس نوشته و عکس پروفایل تبریک تولد اسم پرنیان

شعر در مورد اسم پرنیان ، عکس نوشته و عکس پروفایل تبریک تولد اسم پرنیان همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد اسم پرنیان

« تقدیم به همه عاشقان »

کمَ کمَک کار دل و آن ماه رو بالا گرفت*
تا ببازم آبرو را ، شور واویلا گرفت

پیش از این ار ، گاهگاهی یاد دلبر می نمود*
مدتی شد ، کو دمادم ، یاد ِ آن رعنا گرفت

پرنیان ِ غم ، اساس از بیدل ِ شیدا بُرید*
هُدهدی نازک ، به عشرت ، خانه از عنقا گرفت

آتشی افتاد بر جان ، کاین سر ِ شوریده حال*
جرعه ها بر کار سازی ، هر شب از مینا گرفت

دل که از ابراز عشقش ، ره به کتمان می گشود*
چون موذ ّن ، نام او با صوت و بی پروا گرفت

در پی ِ احرام یادش ، کهنه ها بر خود درید*
تا شود لایق به شأنش ، جامه از دیبا گرفت

آن صنم گفتا که پایت خارج از حد می نهی*
گفتم عاشق کِی بدیدی ، در گلیمش جا گرفت؟

بیش خواهی از ازل بر لوح ِ اهل گندم است*
لاجرم آن باغ داد و خاک این مأوا گرفت

هر چه از« باقی » سماجت ، آن مه ِ دُردانه دید*
تا نبازد سرّ ِ خود را ، دامن ِ حاشا گرفت

عنقا = سیمرغ
اهل گندم = در اینجا منظور آدمیزاد است

⇔⇔⇔⇔

شعر زیبا در مورد اسم پرنیان

من راز نگهدار ترین دیو جهانم

آغوش تو صندوق چه ی راز پری هاست..

بیشتر بخوانید : شعر در مورد لبخند یار ، دوبیتی و متن درباره خنده از ته دل و لبخند عاشقانه دختر

شعر قشنگ در مورد اسم پرنیان

دریا شبیه موج گیسوی شما نیست
دریا هنوز این قدرها پرماجرا ، نیست
آن قدر محوچشمهایت میشوم که
انگار دیگر هیچ شعری در فضا نیست
آرام می آیم شبی تا آخر خط
جایی که دیگر هیچ حرفی تا خدا نیست
یک شهر درگیرخیالات تو بودند
وقتی شبیه تو میان واژه ها نیست
آیا کسی میداند امشب ، خلوت ناز
غرق حضور پرنیان من ؛ چرا نیست؟؟؟

⇔⇔⇔⇔

شعر عاشقانه در مورد اسم پرنیان

هی! خدا جو! عشق می آید پری جویت کند

عشق می باید که از این رو به آن رویت کند

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد اسم پرنیان

خستگی پاییز…
خواب زمستان…
برای من خود رازیست مخدوش مانده درذهن تنهایم…
که یار پاییز باشم…!؟
یا دوست زمستان..!؟

به زردی پاییز خیره شوم…!؟
یا محو تماشای سفیدی زمستان…!؟

یاییز و زمستان…
جشنواره رنگ های زیبای خدا را در چشمانم به راه انده اخته است…
و چه زیباست…
عرصه نبرد بین رنگ های چهار فصل خدا…

قطره های نقره ای باران…
بلورهای شش پَر، برف زمستان…
دستان یخ زده ای که به امید بهار گرمای آتش را به جان می خرد…

و بهار پرنیان هفت رنگ
تبلور بین رنگ ها را به رخ می کشد…

بیشتر بخوانید : شعر در مورد لایق بودن ، شخصیت انسان و ذات بد و شایستگی از حافظ و مولانا

بهترین شعر در مورد اسم پرنیان

نشسته ام به تماشای چشم چون پری ات

که سهم من بشود یک نگاه سرسری ات

⇔⇔⇔⇔

زیباترین شعر در مورد اسم پرنیان

درخانه
تنها بودن
شب بودو
خوابیده بودم
خواب دیدم و
ازخواب پریدم
خواب دیدم تو مردی
جیغ کشیدم
آمدی پیشم
آرومم کردی
وقتی رفتی
اتاق تاریک شد
بی صدا فقط
گریه کردم
فهمیدم تاریکی اتاق
رنگ لباس من
برای تو ست….

⇔⇔⇔⇔

جدیدترین شعر در مورد اسم پرنیان

پری ! تو را چه به نامم همین پری خوب است ؟

و یا برای تو تشبیه دیگری خوب است ؟

بیشتر بخوانید : شعر در مورد وفاداری در عشق ، عشق یک طرفه و وفاداری دوست از سعدی و مولانا

شعر درباره اسم پرنیان

پر از عشقم پر از روح حرارت
برایت مرده ام گوی به ساعت
تو میدانی که من پاکم خرابم
به زانو خم شدم یا رب جوانم
برایم از تب شالی مگو یار
به امواجم نزن شبها خدا وار
قلم ها من زدم دنیا مرا دید
به ان قلبت بگو رویا مرا دید
شب قصه. تو ققنوس منی یار
برایت مرده ام. اغاز تب دار
تنم تشنه به اغوش تو با خواب
خدایا مردم از این درد بی تاب
شکستم این تنم عادت نمیکرد
همه اشکی مرا ساکت نمیکرد
که من از لحظه اغاز مردم
از عشقت پرنیان اتش گرفتم

⇔⇔⇔⇔

شعر زیبا درباره اسم پرنیان

آرامش دریای مرا ریخته بر هم

این زن که پری خوست… پری روست… پری شان …

⇔⇔⇔⇔

شعر قشنگ درباره اسم پرنیان

در پس پرده آن ماه که دیدن دارد
چند خطی ز من مست شنیدن دارد

ساکن کوی تو ام پیش بیا یارم باش
که در آغوش تو این اشک چکیدن دارد

سخن از جاذبه و کشف و کرامات مگو
سیب سرخ سخن توست که چیدن دارد

میچری در وسط مزرعه سرخ لبم؟!
کفرها گفته همین اب و گزیدن دارد!!!

بردن نام مرا فلسفه و حکمت نیست
نکش آن درد بیا، ناز، کشیدن دارد!

مرغ چشمان سیاهم به قفس پیشکشت!!!
منم آن دار و ندارت که خریدن دارد…

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ظاهربینی ، خوش ظاهر بد باطن و لیاقت + شعر درباره صورت و سیرت

شعر عاشقانه درباره اسم پرنیان

ای که مانند پری های خدا پرنازی

به خودت مثل پری های خدا می­نازی

⇔⇔⇔⇔

شعری درباره اسم پرنیان

چو دشت از گیا گشت چون پرنیان ببستند گردان توران میان
سپاهی بیامد ز ترکان و چین هم از گرزداران خاور زمین
که آن را میان و کرانه نبود همان بخت نوذر جوانه نبود
چو لشکر به نزدیک جیحون رسید خبر نزد پور فریدون رسید
سپاه جهاندار بیرون شدند ز کاخ همایون به هامون شدند
به راه دهستان نهادند روی سپهدارشان قارن رزم‌جوی
شهنشاه نوذر پس پشت اوی جهانی سراسر پر از گفت و گوی
چو لشکر به پیش دهستان رسید تو گفتی که خورشید شد ناپدید
سراپرده‌ی نوذر شهریار کشیدند بر دشت پیش حصار
خود اندر دهستان نیاراست جنگ برین بر نیامد زمانی درنگ
که افراسیاب اندر ایران زمین دو سالار کرد از بزرگان گزین
شماساس و دیگر خزروان گرد ز لشکر سواران بدیشان سپرد
ز جنگ آوران مرد چون سی هزار برفتند شایسته‌ی کارزار
سوی زابلستان نهادند روی ز کینه به دستان نهادند روی
خبر شد که سام نریمان بمرد همی دخمه سازد ورا زال گرد
ازان سخت شادان شد افراسیاب بدید آنکه بخت اندر آمد به خواب
بیامد چو پیش دهستان رسید برابر سراپرده‌ای برکشید
سپه را که دانست کردن شمار برو چارصد بار بشمر هزار
بجوشید گفتی همه ریگ و شخ بیابان سراسر چو مور و ملخ
ابا شاه نوذر صد و چل هزار همانا که بودند جنگی سوار
به لشکر نگه کرد افراسیاب هیونی برافگند هنگام خواب
یکی نامه بنوشت سوی پشنگ که جستیم نیکی و آمد به چنگ
همه لشکر نوذر ار بشکریم شکارند و در زیر پی بسپریم
دگر سام رفت از در شهریار همانا نیاید بدین کارزار
ستودان همی سازدش زال زر ندارد همی جنگ را پای و پر
مرا بیم ازو بد به ایران زمین چو او شد ز ایران بجوییم کین
همانا شماساس در نیمروز نشستست با تاج گیتی فروز
به هنگام هر کار جستن نکوست زدن رای با مرد هشیار و دوست
چو کاهل شود مرد هنگام کار ازان پس نیابد چنان روزگار
هیون تکاور برآورد پر بشد نزد سالار خورشید فر

⇔⇔⇔⇔

بهترین شعر درباره اسم پرنیان

شبیه قصه نویسی شدم که در همه عمرش

پری ندیده و در دل نهاده عشق پری را

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ماه رمضان ، شعر و دکلمه ماه رمضان و روزه برای کودکان

زیباترین شعر درباره اسم پرنیان

بنشین مرو چه غم که شب از نیمه رفته است
بگذار تا سپیده بخندد به روی ما
بنشین ببین که : دختر خورشید صبحگاه
حسرت خورد ز روشنی آرزوی ما
بنشین
مرو هنوز به کامت ندیده ام
بنشین مرو هنوز ز کلامی نگفته ایم
بنشین مرو چه غم که شب از نیمه رفته است
بنشین که با خیال تو شب ها نخفته ایم
بنشین مرو که در دل شب در پناه ماه
خوشتر ز حرف عشق و سکوت و نگاه نیست
بنشین و جاودانه به آزار من مکوش
یکدم کنار دوست نشستن گناه
نیست
بنشین مرو حکایت وقت دگر مگو
شاید نماند فرصت دیدار دیگری
آخر تو نیز با منت از عشق گفتگوست
غیر از ملال و رنج ازین در چه می بری
بنشین مرو صفای تمنای من ببین
امشب چراغ عشق در این خانه روشن است
جان مرا به ظلمت هجران خود مسوز
بنشین مرو مرو که نه هنگام رفتن
است
اینک تو رفته ای و من ازره های دور
می بینمت به بستر خود برده ای پناه
می بینمت نخفته بر آن پرنیان سرد
می بینمت نهفته نگاه از نگاه ماه
درمانده ای به ظلمت اندیشه های تلخ
خواب از تو در گریز و تو ازخواب در گریز
یاد منت نشسته بر ابر پریده رنگ
با خویشتن
به خلوت دل می کنی ستیز

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.