شعر در مورد ظاهربینی ، خوش ظاهر بد باطن و لیاقت + شعر درباره صورت و سیرت

شعر در مورد ظاهربینی

شعر در مورد ظاهربینی ، خوش ظاهر بد باطن و لیاقت + شعر درباره صورت و سیرت

شعر در مورد ظاهربینی ، خوش ظاهر بد باطن و لیاقت + شعر درباره صورت و سیرت همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد ظاهر بینی

از ذوق یک غزل خوابم نمی برد

خط می زند بروی آن افکار گیج من

آری فضای ذهن من از من تهی شده

من نیستم دیگر معنای من گم شده

پیوسته با خود در جنگ و جور هستم

آهسته در ظاهر باطن ولی درگیر

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد ظاهر بینی

قومی به ظاهر باطن پرست شدیم

قومی مبتلا به صد نوع بلا شدیم

آن مردمی که دگران خواستن شدیم

آن مردم بی خرد و تعقل شدیم

غافل از عقبی و دیار یار شدیم

دین مان را به بهای دنیا داده ایم

اول راه عاشق و علوی بودیم

در رکاب آل علی شمشیرها زدیم

عاقبت امّا فارق و یزیدی شدیم

در رکاب آل اموی شمشیرها زدیم

آه! چه بر سرمان رفت که اینگونه شدیم

معصومیت خود را ز کف داده ایم

شرمنده دیار و یار او شدیم

دستانمان خالی و پر زگناه شده ایم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد مازندران ، به زبان محلی از شاعر مازندرانی و ادبیات بومی مازندران

شعر درباره ظاهر بینی

افسوس که نیک نویسم و پلید کردار

فردا چه دهم پاسخ نزد پروردگار

گر از من پرسش کند از ظاهر و باطن

گویم ظاهر چو شاخسارم و باطن خاکسار …

⇔⇔⇔⇔

شعر زیبا در مورد ظاهر بینی

در میان سکوت عالم

در همهمه های آلوده به ظاهر

باطن را می جویم که گوشه ای از خود

به نظاره ام نشسته

و در آرزوی سحر ،

شب را در آغوش کشیده است

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره ی ظاهر بینی

گرچه باطن هم ندارم

اهل ظاهر نیستم

قصد قربت می کنم

هرچند طاهر نیستم

از منِ بی سر°زبان

وصف نگاهت را مخواه!

مهربانم! بگذر از من؛

من که شاعر نیستم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد زاهدان ، شعر کوتاه و زیبا در مورد شهدای تروریستی زاهدان

شعر در مورد ظاهر بین

 ظاهر و باطن تویی

و طالب و مطلوب تو

و آن دگر نامی است

اندر هر زبان انداخته

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد ظاهر بینی

آدمی عاشق نباشد بی هنر

رفته از این رزم گاه خیر وشر

لیک ما معشوق را گم کرده ایم

گشته او پشت هوس ها مستتر

عشق را جنس مخالف دیده ایم

یا که ثروت را وپول بیشتر

یا مقام دنیوی و صندلی

یا که شهرت آن چکاد پر خطر

می خورد معشوق ناب و واقعی

غصه ی ما غافلان بی خبر

کنت کنزاً مخفیاً گوید ولی

ما اسیر گنج های سیم و زر

دیده بود این چشم ظاهربین ما

زلف و سیمای قشنگ او اگر

هیچ زیبایی و حسنی را نبود

عرضه تا در قلب اندازد شرر

لیک ما آن همره دلسوز را

باختیم از ابتدای این سفر

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد ظاهر بینی

به ظاهر گر چه خشکم

همچو سوزن، دیده ای دارم

که در گوهر شود چون رشته گم

موج سراب از من

بیشتر بخوانید : شعر در مورد اهواز ، متن ادبی و شعر زیبا و کوتاه در مورد خاک اهواز و کارون

شعر درباره ظاهر بینی

در باطن از فرشته و در ظاهر از پری

بانوی من به جلوه و افسونگری سری

می خواهم اعتراف کنم عاشقت شدم

هرچند دل سپرده ی افسون دیگری

⇔⇔⇔⇔

شعر زیبا در مورد ظاهر بینی

 ظاهر باطن نما

و باطن ظاهر نما

در عیان پیدا و

در پنهان عیان پیداست کیست

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره ی ظاهر بینی

ای گرو کرده زبان را به دروغ!

برده بهتان ز کلام تو فروغ!

این نه شایسته‌ی هر دیده‌ورست،

که زبانت دگر و دل دگرست

از ره صدق و صفا دوری چند؟

دل قیری، رخ کافوری چند؟

روی در قاعده‌ی احسان کن!

ظاهر و باطن خود یک‌سان کن!

یک‌دل و یک جهت و یک‌رو باش!

وز دورویان جهان، یک سو باش!

از کجی خیزد هر جا خللی‌ست

«راستی، رستی! نیکو مثلی‌ست

راست جو، راست نگر، راست گزین!

بیشتر بخوانید : شعر در مورد خوزستان ، شعر کوتاه و زیبا و نو در مورد استان خوزستان

شعر در مورد ظاهر بین

 ای دل،

به چشم عبرت نظاره جهان کن

ظاهر نهان چه بینی،

نظاره نهان کن

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد ظاهر بینی

همه مخلوق خدا ظاهر خوبی دارند

حفظ ظاهردگرو باطن انسان دگراست

کس ندیدم که شود منکر بی ایمانی

بحث از ایمان دگرو گوهرایمان دگراست

هیچ کس نیست که انکار صداقت بکند

صدق ظاهر دگر و پاکی وجدان دگر است

هر که شعر بسرود سعدی و حافظ نشود

گفت سعدی دگروگفته ی یاران دگراست

هر کسی گفته که من قاری قران هستم

فهم قران دگر و خواندن قران دگر است

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد ظاهر بینی

این نشان ظاهر است

این هیچ نیست

تا به باطن در روى

بینى تو بیست

بیشتر بخوانید : شعر در مورد زیبایی چشم ، زیبا یار و چشمان زیبای یار من از شاملو

شعر درباره ظاهر بینی

ز احوال هم کاملا بی‌خبر

به اعمال هم جمله دارند نظر

به ظاهر برادر به باطن چو مار

به آنی کنند هم دگر تار و مار

شعر در مورد ظاهربینی ، خوش ظاهر بد باطن و لیاقت + شعر درباره صورت و سیرت

دلا تا کی سر گفتار داری

طریق دیدن و کردار داری

ظهور ظاهر احوال خود را

ظهور ظاهر اظهار داری

شعر ظاهر بینی

مظهری باید که تا مظهر به او ظاهر شود

مظهر ار نیکو بود مظهر نکو ظاهر شود

در دو آینه یکی گر رو نماید بی شکی

در حقیقت یک بود اما دو رو ظاهر شود

شعر درباره ظاهر بینی

آنکه در باطن ما کرد دو عالم ظاهر

ظاهر آنست که در عین ظهورست اینجا

یار هم غایب و هم حاضر و چون درنگری

خالی از غیبت و عاری ز حضورست

شعری در مورد ظاهر بینی

بینش ظاهر غبار دیده باطن بود

خاک زن در چشم ظاهر تا به جان بینا شوی

غور کن در بحر هستی تا گهر آری به کف

ورنه با دست تهی چون کف ازین دریا شوی

شعر در مورد ظاهر بینی

ظاهر باطن نما و باطن ظاهر نما در عیان

پیدا و در پنهان عیان پیداست کیست

آنکه او پیداست چون خورشید نزد عارفان

در نقاب از دیده نامحرمان پیداست کیست

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.