شعر در مورد صعود ، دلنوشته و شعر کودکانه در مورد کوه + متن تبریک صعود قله

شعر در مورد صعود

شعر در مورد صعود ، دلنوشته و شعر کودکانه در مورد کوه + متن تبریک صعود قله

شعر در مورد صعود ، دلنوشته و شعر کودکانه در مورد کوه + متن تبریک صعود قله همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد صعود به قله

خورشید اگر صعود کند صدهزار قرن

مشکل اگر به نعل سمندش کند قران

وز پویه نعل اگر فکند رخش همتش

بر غرفه فلک شکند فرق فرقدان

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد صعود

تو سهم هرکه، که باشی کویر یا جنگل

به دشت حوصله ات عاشقانه باریدم

صعود کرد دلم تا به انتها که تویی

شکوفه کرد نگاهت شکست تردیدم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد زواره ، شعر زیبا و کوتاه در مورد شهر زواره استان اصفهان

شعری در مورد صعود

کرد در مرتبه ذات وجود تو صعود

رست از قید هیولا ره ابهام گرفت

هر کجا قهر تو در دیده اعدا ره یافت

حال بیداریشان صورت احلام گرفت

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد صعود قله

تورا چو مشق هر شبش دلم مرور میکند

ولی تو نیستی و با غرور سرور میکند

به دشت پر غمت شبی دلم صعود میکند

و پشت پا به این شب پر از غرور میکند …

⇔⇔⇔⇔

شعر نو در مورد صعود

اگر بتوانم یک‌بار دیگر زندگی کنم

می‌کوشم بیشتر اشتباه کنم

نمی‌کوشم بی‌نقص باشم.

راحت‌تر خواهم بود

سرشارتر خواهم بود از آن‌چه حالا هستم

در واقع، چیزهای کوچک را جدی‌تر می‌گیرم

کمتر بهداشتی خواهم زیست

بیشتر ریسک‌ می‌کنم

بیشتر به سفر می‌روم

غروب‌های بیشتری را تماشا می‌کنم

از کوه‌های بیشتری صعود خواهم کرد

در رودخانه‌های بیشتری شنا خواهم کرد

جاهایی را خواهم دید که هرگز در آن‌ها نبوده‌ام

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ساوه ، شعر زیبا و کوتاه در مورد شهرستان ساوه و انار استان مرکزی

شعر درباره صعود

به چشمهای نجیبش که آفتاب صداقت

و دستهای سپیدش

که بازتاب رفاقت

و نرمخند لبانش نگاه می کردم

و گاه گاه تمام صورت او را

صعود دود ز

سیگار من کدر می کرد

و من به آفتاب پس ابر خیره می گشتم

و فکر می کردم

در آن دقیقه که با من

نه تاب گفتن و نه طاقت نگفتن بود

و رنج من همه از درد خود نهفتن بود

سیاه گیسوی من مهربانتر از خورشید

از این سکوت من آزرده گشت

و هیچ نگفت

و نرمخنده نشکفته

بر لبش پژمرد

و روی گونه گلگونش را

غبار سرد کدورت در آن زمان آزرد

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد صعود به قله

ذوق شهرت دارم اما از نگونیهای بخت

در نگین نامم هبوطی بی صعود آورده است

زندگی را چون شرر سامان بیداری کجاست

آنقدر چشمی که می باید غنود آورده است

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد صعود

صعود کرد به اوجی کز آن نمود هبوط

رجوع یافت به ملکی کز آن نمود سفر

ز سدره صد ره برتر چمید از پی آنک

ز سدره آید و از جیب لا برآرد سر

بیشتر بخوانید : شعر در مورد لار ، شعر در مورد شهرستان لار استان فارس و خروس لاری

شعر در مورد صعود قله

بر فلک بینی صعود روح پاکم، زهره وار

فی المثل صد نوبت ار در چاه هاروتم برند

چون اله خویش را تقدیس کردم سالها

پس مرا می زیبد ار بر قدس لاهوتم برند

⇔⇔⇔⇔

شعر نو در مورد صعود

بلند نام به لاف گزاف نتوان شد

به بال کرکس نتوان به چرخ کرد صعود

به گوش هر که رسیده است ناله عشاق

نوای آهن سردست نغمه داود

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره صعود

ز تن رها شدم و روح من صعود گرفت

به دل هوای ملاقات کبریا کردم

صدای بال ملایک نشست در گوشم

همای عشق شدم سیر در سما کردم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد مینودشت ، شعر در مورد شهر مینودشت استان گلستان

شعر درباره صعود قله

دیگر هیچ صدایی خوابم را

اشفته نخواهد ساخت

نه قله ای است برای صعود

نه ترسی مرا فرا می گیرد

از سخت ترین سقوط

از اعماق برکه روح خالی از موج

مروارید هستی را/صید کرده ام

از باغچه ارزو/گل عزت را

برای تقدیم به خود چیده ام

⇔⇔⇔⇔

شعر نو درباره صعود

دارم صعود می کنم

به سالهایی که بعدازتو

وجب به وجب خاک را ورق بزنم و

تنها تولد پروانه ای که

دربرگهای دفترم

پروازرا روی حروف ربط وبی ربط صدا

به سیاهی صفحات

قبل ازمن مشق می کند .

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد صعود به قله

هر کس بهر چه ساخت غنیمت شمرد و بس

یأس دوام نوحه مارا سرود کرد (بیدل)

کتاب طالع نظاره خوانده ایم

مژگان هبوط داشت تحیر صعود کرد

بیشتر بخوانید : شعر در مورد شهر و روستا ، شعر سهراب در مورد روستا و شعر روستای پدری

شعر در مورد صعود

صعود را لذتیست

همچون غرور قامت یکی عصا بر دستی سترگ

صعود را لذتیست

همچون اندیشکان پای خلیده به راه سست

صعود را لذتیست که کوه می داند

با باز پس صدای شادمانی

که در گوش هایش همی گذرد

شعر در مورد صعود ، دلنوشته و شعر کودکانه در مورد کوه + متن تبریک صعود قله

کوه در شب چه شکوهی دارد

خرم آن جلگه که کوهی دارد

شب چو مهتاب درخشد در کوه

خرمن عشق نماید انبوه

.

تاجی از ماه به سر دارد کوه

وز طلا جبه به بر دارد کوه

شاه بیت غزل دور نماست

کوه سلطان همه صحراهاست

.

کوه را

چشمه ی بی اندوهی است

کوه منزلگه

بابا کوهی است…

.

اولین پرتو ماه و خورشید

روی پیشانی کوه است پدید

بازا زمغر بشان با کهسار

آخرین بوسه ی بدورد نثار

.

مردم کوه نشین داند خوب

که چه نقشی به طلوع است و غروب

من چو کوهم نه پنهای و نه پشت

غیرت کوه نشینانم کشت

مرد را کوه سرافراز کند

چای پایش به فلک باز کند

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.