شعر در مورد وصال ، شوق وصال عشق و یار از مولانا و حافظ و سعدی - پارسی زی
متن دوست داشتن همسر برای پروفایل ، متن پروفایل دوست داشتن همسر

متن دوست داشتن همسر برای پروفایل ، متن پروفایل دوست داشتن همسر

متن دوست داشتن همسر برای پروفایل متن دوست داشتن همسر برای پروفایل ، متن پروفایل دوست داشتن همسر همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب …

شعر در مورد کویر ، جملات بزرگان و متن کوتاه کویر دل از سهراب و مولانا و شاملو

شعر در مورد کویر ، جملات بزرگان و متن کوتاه کویر دل از سهراب و مولانا و شاملو

شعر در مورد کویر شعر در مورد کویر ، جملات بزرگان و متن کوتاه کویر دل از سهراب و مولانا و شاملو همگی در سایت …

متن راجب پدربزرگ از دست رفته ، متن درباره پدربزرگ و مادربزرگ از دست رفته

متن راجب پدربزرگ از دست رفته ، متن درباره پدربزرگ و مادربزرگ از دست رفته

متن راجب پدربزرگ از دست رفته متن راجب پدربزرگ از دست رفته ، متن درباره پدربزرگ و مادربزرگ از دست رفته همگی در سایت پارسی …

شعر در مورد وصال

شعر در مورد وصال ، شوق وصال عشق و یار از مولانا و حافظ و سعدی

شعر در مورد وصال ، شوق وصال عشق و یار از مولانا و حافظ و سعدی همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد وصال یار

شد چمان در چمن حسن و لطافت لیکن

در گلستان وصالش نچمیدیم و برفت

همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم

کای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت

⇔⇔⇔⇔

شعری درباره وصال یار

دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز

صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم

پروانه را شکایتی از جور شمع نیست

عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد شتاب ، و عجله کردن و متن زیبا در مورد تعجیل در کارها

شعری در مورد وصال یار

صلاح کار کجا و من خراب کجا

ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا

دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس

کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا

چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را

سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا

ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد

چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا

چو کحل بینش ما خاک آستان شماست

کجا رویم بفرما از این جناب کجا

مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است

کجا همی‌روی ای دل بدین شتاب کجا

بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال

خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا

قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست

قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد وصال یار

برون نمی رود

از خاطرم خیال وصالت

اگرچه نیست وصالی

ولی خوشم به خیالت.

⇔⇔⇔⇔

شعر زیبا در مورد وصال یار

صوفی بیا که آینه صافیست جام را

تا بنگری صفای می لعل فام را

راز درون پرده ز رندان مست پرس

کاین حال نیست زاهد عالی مقام را

عنقا شکار کس نشود دام بازچین

کان جا همیشه باد به دست است دام را

در بزم دور یک دو قدح درکش و برو

یعنی طمع مدار وصال دوام را

ای دل شباب رفت و نچیدی گلی ز عیش

پیرانه سر مکن هنری ننگ و نام را

در عیش نقد کوش که چون آبخور نماند

آدم بهشت روضه دارالسلام را

ما را بر آستان تو بس حق خدمت است

ای خواجه بازبین به ترحم غلام را

حافظ مرید جام می است ای صبا برو

وز بنده بندگی برسان شیخ جام را

بیشتر بخوانید : شعر در مورد قبر ، و قیامت و قبر مخفی حضرت زهرا و سنگ قبر

شعر عاشقانه در مورد وصال یار

مهم نیست در عشق به وصال برسی

مهم این است که لیاقت تجربه کردن

یک عشق پاک را داشته باشی.

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره وصال یار

گر دولت وصالت خواهد دری گشودن

سرها بدین تخیل بر آستان توان زد

عشق و شباب و رندی مجموعه مراد است

چون جمع شد معانی گوی بیان توان زد

⇔⇔⇔⇔

شعر کوتاه در مورد وصال یار

تو خود وصال دگر بودی ای نسیم وصال

خطا نگر که دل امید در وفای تو بست

ز دست جور تو گفتم ز شهر خواهم رفت

به خنده گفت که حافظ برو که پای تو بست

بیشتر بخوانید : شعر در مورد قنوت ، نماز و متن و شعر کودکانه در مورد قنوت

شعر عاشقانه درباره وصال یار

ای که نزدیکتر از جانی و

پنهان ز نگه…

هجر تو خوشترم آید

ز وصال دگران…

⇔⇔⇔⇔

شعر نو درباره وصال یار

منم که گوشه میخانه خانقاه من است

دعای پیر مغان ورد صبحگاه من است

گرم ترانه چنگ صبوح نیست چه باک

نوای من به سحر آه عذرخواه من است

ز پادشاه و گدا فارغم بحمدالله

گدای خاک در دوست پادشاه من است

غرض ز مسجد و میخانه‌ام وصال شماست

جز این خیال ندارم خدا گواه من است

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد وصال

پس از وصال و رسیدن به معشوق

چه بسا دیگر کسی شعری نسراید

دستت را دراز می کنی

جست و جو می کنی

لمس می کنی

گوش می سپاری

نزدیک می شوی

بیشتر بخوانید : شعر در مورد کفتار ، متن زیبا و جملات شیر و کفتارها و آدم کفتار صفت

شعر در مورد وصال عشق

میل من سوی وصال و قصد او سوی فراق

ترک کام خود گرفتم تا برآید کام دوست

حافظ اندر درد او می‌سوز و بی‌درمان بساز

زان که درمانی ندارد درد بی‌آرام دوست

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد وصال دوست

اول به وفا می وصالم درداد

چون مست شدم جام جفا را سرداد

پر آب دو دیده و پر از آتش دل

خاک ره او شدم به بادم برداد

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد وصال معشوق

دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت

عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت

احرام چه بندیم چو آن قبله نه این جاست

در سعی چه کوشیم چو از مروه صفا رفت

بیشتر بخوانید : شعر در مورد عجب ، و خود پسندی و عجب صبری خدا دارد و قافله عمر

شعر در مورد وصال خدا

فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش

گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش

دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند

خواجه آن است که باشد غم خدمتگارش

جای آن است که خون موج زند در دل لعل

زین تغابن که خزف می‌شکند بازارش

بلبل از فیض گل آموخت سخن ور نه نبود

این همه قول و غزل تعبیه در منقارش

ای که در کوچه معشوقه ما می‌گذری

بر حذر باش که سر می‌شکند دیوارش

آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست

هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

صحبت عافیتت گر چه خوش افتاد ای دل

جانب عشق عزیز است فرومگذارش

صوفی سرخوش از این دست که کج کرد کلاه

به دو جام دگر آشفته شود دستارش

دل حافظ که به دیدار تو خوگر شده بود

نازپرورد وصال است مجو آزارش

آخرین بروز رسانی در : شنبه 4 دی 1400
کپی برداری از مطالب سایت با ذکر نام پارسی زی و لینک مستقیم بلا مانع است.