شعر در مورد قو ، شعر و متن کوتاه صدای آواز قو و راز عشق قو + شکل پرنده قو

شعر در مورد قو

شعر در مورد قو ، شعر و متن کوتاه صدای آواز قو و راز عشق قو + شکل پرنده قو

شعر در مورد قو ، شعر و متن کوتاه صدای آواز قو و راز عشق قو + شکل پرنده قو همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد قو

آواز قو

امواج را

به گریه می انداخت،

قوها

چه سربه زیر

می میرند… …

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد قو

آنفلوانزای پرنده ها که رسید

شکار مرغ های مهاجر

ممنوع شد

گفتم که لااقل امسال

پرنده های بیشتری باز خواهند گشت

وحالا اینجا ایستاده ام

کنار مرداب

سیاه درویشان

جنازه قوها

روی دستهای آب

تشییع می شود

بیشتر بخوانید : شعر در مورد غربت ، و تنهایی و دوری از خانواده و وطن از مولانا و حافظ

شعر درباره قو

میگن قوها واسه مُردن

میرن تا مرز ناکجا

قایق کهنه اما حیف

نداره تو بادبونش هوا

⇔⇔⇔⇔

شعری درباره قو

با خیال تو که شب سربنهم بر خارا

بستر خویش به خواب از پر قو می بینم

با چه دل در چمن حسن تو آیم

که هنوز نرگس مست ترا عربده جو می بینم

⇔⇔⇔⇔

شعر قو

جنگل در انحصار گلایل به دست هاست

جایی که قتلگاه اقاقی و مریم است

باید برای شادی مزمن، کلاغ شد!

وقتی که جنس شادی قوها فقط غم است

روحم به جبر دست زمین لرزه خاک شد

آن جمعه ی سیاه که یادآور بم است

بیشتر بخوانید : شعر در مورد عمر ، شعر در مورد گذر عمر از سعدی و حافظ و مولانا و سهراب سپهری

شعر در مورد قو

ﺷﻨﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﻗﻮﯼ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻤﯿﺮﺩ

ﻓﺮﯾﺒﻨﺪﻩ ﺯﺍﺩ ﻭ ﻓﺮﯾﺒﺎ ﺑﻤﯿﺮﺩ

ﺷﺐ ﻣﺮﮒ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﺸﯿﻨﺪ ﺑﻪ ﻣﻮﺟﯽ

ﺭﻭﺩ ﮔﻮﺷﻪ ﺍﯼ ﺩﻭﺭ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻤﯿﺮﺩ

ﺩﺭ ﺁﻥ ﮔﻮﺷﻪ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﻏﺰﻝ ﺧﻮﺍﻧَﺪ ﺁﻥ ﺷﺐ

ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻏزل‌ها ﺑﻤﯿﺮﺩ

ﮔﺮﻭﻫﯽ ﺑﺮ ﺁﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﻍ ﺷﯿﺪﺍ

ﮐﺠﺎ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﮐﺮﺩ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﻤﯿﺮﺩ

ﺷﺐ ﻣﺮﮒ ﺍﺯ ﺑﯿﻢ ﺁﻧﺠﺎ ﺷﺘﺎﺑﺪ

ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﻏﺎﻓﻞ ﺷﻮﺩ ﺗﺎ ﺑﻤﯿﺮﺩ

ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﻧﮑﺘﻪ ﮔﯿﺮﻡ ﮐﻪ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﮑﺮﺩﻡ

ﻧﺪﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﻗﻮﯾﯽ ﺑﻪ ﺻﺤﺮﺍ ﺑﻤﯿﺮﺩ

ﭼﻮ ﺭﻭﺯﯼ ﺯ ﺁﻏﻮﺵ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺮﺁﻣﺪ

ﺷﺒﯽ ﻫﻢ ﺩﺭﺁﻏﻮﺵ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﻤﯿﺮﺩ

ﺗﻮ ﺩﺭﯾﺎﯼ ﻣﻦ ﺑﻮﺩﯼ ﺁﻏﻮﺵ ﺑﺎﺯ ﮐﻦ

ﮐﻪ ﻣﯽﺧﻮاهداین قوی زیبا بمیرد.

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد قو

نمیدانم چگونه در تاریکی سکوتِ تو

میانِ آنهمه زمزمه

صدای آواز قوها را شنیدم

کاش مانده بودی

چه زود پَر زدی

تو چگونه آنهمه ستارهء گم نام را

در شبهای تنهائیم پیدا کردی

نماندی و برای انتخاب نامشان کلامی نگفتی

تو خوب می دانستی

تو خوب می دانستی

چگونه نقشِ ستاره ای دنباله دار را

در تاریکترین شبِ زندگیم بازی کنی

چند سالِ دیگر زنده بمانم؟

تا دوباره دیدنِ تو چند سال؟

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره قو

نام تو

پرنده‌ای‌ست در دست من

تکه‌ای یخ بر روی زبانم

نام تو

باز شدن سریع لب‌هاست

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ظرفیت ، انسان و حیوان و بی ظرفیت بودن و انسان بودن

شعری درباره قو

چقدرآن لحظه زیبا بود

نخوابیدم فقط بستم

دو چشم خیس و اشک آلود

رهانیدم وجودم را

که مستانه به پرواز آمد

آن قوهای رنگین بال

و رنگین گردنِ زیبا و

نورانی

به گوش جان شنیدم

نسیمِ صوتِ پر مهری

که ازآنِ تو می دانست

همان قوهای زیبا را

و من مبهوت این اسرار

شدم خالی از این حسرت

شدم آرام

از این دنیای نا آرام

خدای من!

تویی عاشق –

تویی معشوق این عالم

⇔⇔⇔⇔

شعر قو

مرداب و پلنگ، هر دو دیوانه ماه

اینگونه چرا جداجدا می میرند؟

تا دورترین نقطه دریا، قوها

بی واهمه می روند تا می میرند

آنقدر که دور می شوند از ساحل

معلوم نمی شود کجا می میرند

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد قو

پرواز هم

دیگر رویای این پرنده نبود

دانه دانه پرهایش را چید

تا بر این بالش

خواب دیگری ببیند!

بیشتر بخوانید : شعر در مورد طاق بستان ، شعر فارسی و کوتاه کوردی و عاشقانه در وصف کرمانشاه

شعری در مورد قو

این راه زیارت است، قدرش دریاب

از شدت سرما، رخ از این راه متاب

شک نیست که با عینک ارباب نظر

برفش پر قو باشد و خارش، سنجاب

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره قو

تو خودت شعری،

نیاز به سرودن نداری.

در پیچ زلف هات

همیشه واژه های ناب پیدا میکنم .

در سرخی گونه هایت ابیات شرم جاری ست.

در برکه آغوشت آرامش قوها بر پاست

تو خودت شعری

نیاز به سرودن نداری

در لبخند طلاییت

قطره های شادی میبارد

و آنقدر میبارد

که جام غمهایم را پر میکند

⇔⇔⇔⇔

شعری درباره قو

پرندگان مهاجر رفتند

تنها سارها ماندند

در گیر و دار گفتگوهای شامگاهی

بر پهنۀ نیزار

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ضرر ، سیگار و مضرات فضای مجازی و ماهواره و موبایل و پفک و چیپس

شعر قو

و صیادان به دشنه های سخت

بر شدند

به شکار قوهای سپید

تا او بر ناز بالش پر قو

تا صبح پرواز با قوها را

در خواب ببیند …

شعر در مورد قو ، شعر و متن کوتاه صدای آواز قو و راز عشق قو + شکل پرنده قو

من با چشمان تو

اندوه آزادیِ هزار پرنده ی بی راه را

گریسته بودم

و تو

نمی دانستی…

.

دلم برای تو تنگ شده است 

اما نمی دانم چه کار کنم

مثل پرنده ای لالم

که می خواهد آواز بخواند و نمی تواند

.

ای پرنده زیبا

اسیر زیبایی‌ات شده‌ام

مرا به قفس انداخته ای

.

آنکه دوستش داشتم

پرنده ای بود

بر شیار گونه هایش رد پای آسمانی

رو به جایی که خود هم نمی دانست خودنمایی می کرد!

و من خود را به ندیدن می زدم

.

پرواز هم دیگر رویای این پرنده نبود

دانه دانه پرهایش را چید

تا بر این بالش خواب دیگری ببیند!

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.