شعر در مورد خرم آباد ، شعر لری و فارسی زیبا فردوسی در مورد خرم آباد

شعر در مورد خرم آباد

شعر در مورد خرم آباد ، شعر لری و فارسی زیبا فردوسی در مورد خرم آباد

شعر در مورد خرم آباد ، شعر لری و فارسی زیبا فردوسی در مورد خرم آباد همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد خرم آباد

این لرستان که چنین اب و هوایی دارد

دشت و صحرا وجبلش حال وصفایی دارد

چشمه ها یک طرف وکوه نمایان جانم

دیده را مات که این به چه هوایی دارد

کوه کلاه یافته وسرداب و ز قالی کوه گو

اشترانکوه وسفید کوه چه نمایی دارد

به سفید کوه و کور وقصه هشتاد پهلو

آب شیرین لرستان چه شفایی دارد

ایل واتبار حسنوند و بیرانوند همگی

پاپی و میر و بهاروند چه نوایی دارد

شرح ایل جودکی و ساکی وقائد رحمت

بخشش لر بزرگ نشنو ونمایی دارد

ایل دلفان و و دریکوند و قلاوند سخنی

وصف اوصاف لران صوت منایی دارد

سخن از وصف لران شهد وشکر طعم دهان

این سخن در نظرم رنگ وحنایی دارد

خرم اباد وگریت زاغه وازنای دورود

از اتابک وکریم خان ردپایی دارد

نادر آن زاده شمشیر که مردان دلیر

همه دانند که چه جور و جفایی دارد

شیر مردان لر و پنجه آرش بنگر

نادر از دست لران زخم بلایی دارد

این غلو نیست کزین بیت سخن بشنیدی

این حقیقت بخدا سابقه هایی دارد

شعر از کریم خادم از ایل بزرگ پاپی

بیشتر بخوانید : شعر در مورد راه ، عشق رفتن و راه درست و خوشبختی و جاده

شعر درباره خرم آباد

خرمو

ها دِ ویرم خرمو او شهر نازار

       دردلاکی ، باجگیرو، وا پُشت بازار

طاق پیل ا شکِسَه تا اُفتا و یادم

            تَش گِرِتم آه وریسا دِ نهادم

چی وِ روزش اومائه دِ دَس مَردِم

          چنی م سی غُروَتِش هی غصّه حَردِم

خرمو وا فلک الفلاکَه مشهور

     چَش حسیدش خدایا تو بَکو کور

مین قلعش ا ر رویی گَپَه حصارش

          پاش زمی ، سر آسمو بِیسی کنارش

د بالاش سیل کو همه جا شهر دیاره

             یَه کیو ، یَه سنگ سیلا ، یَه پا مناره

هیچ نَمَنه پُشته د ش،وا کیچه باغش

        دالِکَم نونی چَنی مِیره سراغش

د گلالِش وا بچو ا فتامو د او

          چنی حُفتیمه کنارش زیر ا فتو

گیژآخو ، گیژ سیدو ، هرجا که دونی

          یِنو استخرِ ایما بین دِ جوونی

اوچه پُرِش کیسلُ کِرژنگ ماره

          واشو بازی کِردیمه ترسی که ناره

یاد دال پَلو و خیر وا جنگِ بَرد ش

       کُر لُر چی رستمه یُنه نبردش

ایواره می رَ تیمو سِرو شَهوا

           همه بَچو دَس برار نه قی نه دعوا

عصر جومه می رَتیم و شهنوازی

          و حِسو اوچه سی مو بی شهر بازی

ا لِکو می کردیم او چه دو هوماری

     نه رَته د ویرم او ا ل سُواری

سقایی می حَن سیمو،اوسه جِوو بی

         هالو گَنِم خَرِه سَر زوو بی

اوسه هم چی ایسه نرخ بوس گِرو بی

   دونی سی چی ؟چونکه نرخ زعفرو بی

خرمو شهر خومو شهر لُرونه

      هر کجا بچه لُری شیرین ز وونه

نَرَته او خاطرات خُش د ویرم

     چی بَکَم ای خرمو کردی اسیرم

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد خرم آباد

خــرم‌آبــادِ عـــزیــزم، زادگـاهِ بـا صـفـایــم

دیـده و دل بـر تـو دارم، هر زمانی هر کجایـم

ای بـهـشــتِ جــاودانـی، خــرم و آبــاد مــانـی

خـوش‌تـر و زیـبـاتـر از تـو، نیسـت جایی از برایم

بـا هـوای دل‌فــریـب و بـا فـضای بـا صـفـایـت

در هــوای آن فـضـا و آن صـفــا و آن هــوایـم

سـرزمـیـن چـشـمـه‌ها و میوه‌های خوشگواری

بـاغ و بـسـتـانِ تو باشـد دل‌ـنـواز و جـان‌فـزایـم

چـشمه‌هایت قطره‌های اشکِ شویشِ روزگار است

با خـروش و جـوشِ آن‌هـا، بی‌نیـاز از هر فـضـایــم

آبِ گَـرداو و گـُـلـِسـو یـا کـه شــَوا و  کـیــو  را

گـر به از زمـزم بـخـوانـم، کـس نگوید بر خطایم

کوه ودشتت بسـتـه آذین، سر به سر با سبزه و گل

سـال‌هــا خـود، بـا زبـانِ لالـه‌هـایـت آشـنـایـم

شـاهــدِ آوازه ایــلام و مــاد و پــارت بــودی

یـادگــارِ بـی‌شـمـاری داری از مـجـدِ نـیـایــم

قلعه‌ای زیـبـا و معـظـم، برفـرازت می‌سـرایـد

کاین منم کز عهـدِ ساسان، سرافراز و پا به‌ جایم

خاسـتـگاهِ مَردمانی سـخـت‌کوش و تیزهوشی

مـن مـُریـدِ ایــن تـبـارِ بـاوقـار و بـی‌ریـایـم

از زنـانِ مهـربـان و بـاوفـایـت هــر چـه گـویـم

کِی به گِـردِ وصـفِ آنان، راه جوید گـفـته‌هایم

شـیـرمـَـردانِ دلـیـرت، بی‌نـظـیـرنـد از تـواضـع

لـفــظِ شـایـانی نـدارم تـا کـه آنـان را سـتـایـم

ایـن کـه مـن ازآن دیـارم، فـخـر بـر افـلاک بـارم

هـر چه دارم از تـو دارم، از صـفـایـم تا وفـایم

سـوز و سـازِ دیـدنِ تــو، می‌زنـد هــر دم نـهـیـبــم

وای اگـر این سوزِ دلـکش، لـحـظه‌ای سازد رهـایـم

شـور و حـالِ نـغـمـه‌هـای روح‌بـخـش و دل‌گـشایت

آنـ‌چـنان مـسـتـم نـمـایـد، گـویـی از عـالـم جـدایـ

مَـردمـت از مـردمی و خـوبی و مـهــمـان‌نـواز

شـُهــره دهرند و حاجـت نیست، من شرحش نمایم

ای مـجـیـدی! گـر بـنـوشـم جـامی از آبِ اراز

در کـنـارش عـقـده‌های دردِ غربت را گـشـایـم

شاعر: دکـتـر علی‌اصـغــر مـجـیـدی

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد شهر خرم آباد

چی درخت سرکوه منه وپوسم

شاخ و برگم ریزسه د داغ دوسم

مانند درخت سرکوه

پوسته خشک

و شاخه وبرگ ریخته ای دارم

یادگار داغداری دوست

⇔⇔⇔⇔

شعر فردوسی در مورد خرم آباد

این لرستان که چنین آب و هوایی دارد

دشت و صحرا و جبلش حال وصفایی دارد

چشمه ها یک طرف وکوه نمایان جانم

دیده را مات که این به چه هوایی دارد

کوه کلاه یافته وسرداب و ز قالی کوه گو

اشترانکوه وسفید کوه چه نمایی دارد

به سفید کوه و کور وقصه هشتاد پهلو

آب شیرین لرستان چه شفایی دارد

ایل واتبار حسنوند و بیرانوند همگی

پاپی و میر وبهاروند چه نوایی دارد

شرح ایل جودکی و ساکی وقائد رحمت

بخشش لر بزرگ نشنو ونمایی دارد

ایل دلفان و ودریکوند وقلاوند سخنی

وصف اوصاف لران صوت منایی دارد

سخن ازوصف لران شهد وشکر طعم دهان

این سخن در نظرم رنگ وحنایی دارد

خرم اباد وگریت زاغه وازنای دورود

از اتابک وکریم خان ردپایی دارد

نادر آن زاده شمشیر که مردان دلیر

همه دانند که چه جور و جفایی دارد

شیر مردان لر و پنجه آرش بنگر

نادر از دست لران زخم بلایی دارد

این غلو نیست کزین بیت سخن بشنیدی

این حقیقت بخدا سابقه هایی دارد

شعر از کریم خادم از ایل بزرگ پاپی

بیشتر بخوانید : شعر در مورد سلام ، سلامتی و سلام بر عشق و صبح بخیر

شعر لری در مورد خرم آباد

بی تو

پریشانی کودکانم را

کنار کدام ستاره بخوابانم

بی تو

از کدام ستاره لالایی پریشان بشنوم

دستم رابگیر مادر

ترانه ای که از یاد برده ام را

دیگر باره زمزمه می کنم

ودریغ دستی برای گرفتن

– دالکم رتو مالگم چولووه

فینه قلاوان پوسی کولووه

دالکم رتو من منم تنیا

اوه شارستان زدیدم کنیا

اربونسیمی میری دی نمیایی

باروبونت مینیام هرچی بحایی

⇔⇔⇔⇔

شعر لری درباره خرم آباد

لُر وطنخواه است و ایرانی نژاد/////////چون زلال چشمه ساران پاکزاد

در وجود لُر سر تسلیم نیست /////////در دل او جای ترس و بیم نیست

دشمن ظلم است با خوبان ندیم /////////قصه ی عشق است از نسل قدیم

شاهد است تاریخ از پیشینیان /////////جنگ لُر با دولت عثمانیان

ما زنسل لاله های پرپریم /////////ما مرام عشق با عشق می خریم

نا خدا مردان طوفان دیده ایم /////////ما بلا را با بلا سنجیده ایم

بستر راحت برای مرد نیست /////////مرگ در بستر سزای مرد نیست

مکتب ما درس سر برنیزه هاست /////////انتخاب بهترین انگیزه هاست

” دایه ” با فرزند هنگام وداع /////////صحبت از عشق است و ایثار و دفاع

آن زنان ” سرونه بند دلیر /////////آن نکو رویان به صولت ماده شیر “

مکتب لر مکتب آزادگیست /////////منطق عرفان او افتادگیست

شهر او میراث درد است و جنون /////////شاخسارش خم شد و سوخت از درون

شهر ویرانی از او جا مانده بود///////// تکسوارش بر زمین افتاده بود

درد بود و قفل برلب می زدیم /////////صاعقه بودیم و برشب می زدیم

خاک ایران را صیانت کرده ایم /////////با نثار جان ضمانت کرده ایم

⇔⇔⇔⇔

شعر فردوسی درباره خرم آباد

ای درخشنده نگین خوشتراش خاک ما

ای بقایت جاودان ای فلک الافلاک ما

ای که در دامان سبزت روزها وسال ها

عمر سرکردند اجداد دلیر و پاک ما

در سکوت وخلوتت آید به گوشم این صدا

حرف ونجوایی که اندر خاطرم مانده بجا

شهسواری با جلال وشوکتش سر میدهد

ما که روزی میرویم ‘ پاینده بادا این بنا

بیشتر بخوانید : شعر در مورد شراب ، و می و مستی و خوردن شراب ناب انگور

شعر درباره ی خرم آباد

من زخردی این سخن از دایه ای دارم بیاد

یاد خردی بس قوی باشد به سان تندباد

اینکه شقاد رستم دستان راباحیله ای

بر سر چاه تو آورد هستی اش را دادباد

ای درخشنده نگین خوشتراش خاک ما

ای بقایت جاودان ای فلک الافلاک ما

برهه ای دیگر زتاریخ گفته شد ویران شدی

زانکه جای ارتش و اسلحه و دژبان شدی

بین تو با عاشقان خدمتت فصلی فتاد

خامش و افسرده و دور از هواداران شدی

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد الیگودرز

شاید لُرم …لکم ….به خدا بختیاری ام /////////من اهل سرزمین … لُر ….بی قراری ام

شاید کبیر کوه گواهی دهد که من /////////کاسیت زاده ی … همیشه بُرد باری ام

در موزه ها نشان مرا از همه بگیر /////////شاید ندیده اید …به مَــفرغ نگاری ام!

خط های روی شال و قوایم نرفته اند /////////بشمارشان که باز …نگویی فراری ام

یاغی نبوده اند …پدر جد چشمه هام /////////صاف و زلال مثل همین آب جاری ام!

ما گیوه داشتیم،… چرا پا پتی شدیم /////////حاستم ده ئی گلال زمو به گواری ام

اسب زمانه سخت مرا بر زمین زده! /////////فرصت نداده اند به اصل سواری ام!

تاریخ را ورق زده بودی ولی چرا؟///////// هرگز ندیده ای… که من از چه تباری ام؟

از سرزمین شوشم و ایلام باستان! /////////من پشتکوه زاده فرهنگ داری ام!!

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره شهر دورود

سالیان دیگری آمد چه خوش گشتی رها

با تلاش و همت دلسوز تو ” ایزدپناه “

بعد از آن سرشار گشتی تو پر از مهر و امید

معبر گردشگران گشتی و اصحاب وفا

⇔⇔⇔⇔

شعر به زبان لری

لرستانی‌ام‌ خاک‌ پاکان‌ عشق

همان‌ خاک‌ زرین‌ به‌ ایران‌ عشق‌

لرستانی‌ام‌ می کنم افتخار

هم‌ ایرانی‌ام‌ جان‌ خوبان‌ عشق‌

نژادم‌ به‌ ایران‌ بُود بهترین

نژادی‌ چو خالص‌ ز نسلان‌ عشق‌

به‌ هر جای‌ خاکم‌ گل‌ و گلشن‌ است

چنان‌ خاک‌ ایران‌ و پاکان‌ عشق‌

هوایش‌ بُود دلپذیر ای‌ عزیز

به‌ زاگرس‌ میان‌ است‌ گلستان‌ عشق‌

به‌ شرقش‌ بود اشترانکوه‌ نور

و دیگرکُهستان‌ که‌ تابان‌ عشق‌

بُوَد سیمره‌ رود پر آب‌ آن‌

چه‌ خوش‌ باد رودی‌ که‌ کشکان‌عشق‌

دگر چشمه‌ ساران‌ به‌ این‌ سرزمین‌

هزاران‌ هزار است‌ و جوشان‌ عشق‌

به‌ هر جای‌ آن‌ کوه‌ و غار است‌ و رود

عجب‌ دارم‌ از آبشاران‌ عشق‌

پر از آبشار و پر از جنگل‌ است

چون‌ آن‌ نوژیان‌، تاف‌ و چکان‌ عشق‌

مراتع‌ چه‌ زیبا و جنگل‌ چه‌ سبز

بلوط‌ است‌ و دیگردرختان‌ عشق‌

چه‌ زیبا است‌ آن‌ سن‌ بران‌ قله‌اش

بلندای‌ آن‌ چون‌ لرستان‌ عشق‌

قشنگ‌ است‌ دریاچه‌ اش‌ آن‌ گهر

به‌ آن‌ اشترانکوه‌ و مستان‌ عشق‌

چه‌ تالاب‌ هایی‌ همه‌ با صفا

برای‌ تفرج‌ وَمرغان‌ عشق‌

صفایی‌ دگر دارند این‌ مردمان

همه‌ آریایی‌ مسلمان‌ عشق‌

لری‌، بختیاری‌، لکی‌، آذری

بُود گویشی‌ از شریفان‌ عشق‌

تمامین‌ چنان‌ پاک‌ و مهمان‌ نواز

صبوری‌ بجوی‌ از کریمان‌ عشق‌

ز موسیقی‌ اش‌ یاد باید کنم‌

که‌ جالب‌ بُود یاد مردان‌ عشق‌

ز آن‌ شاه‌ میرزای‌ مردای‌ ما

ز سُرنا گرفت‌ او چو کیهان‌ عشق‌

جهان‌ شد به‌ شادی‌ ز سُرنای‌ او

که‌ برتر ز هر مرد شادان‌ عشق‌

بود شهرهایش‌ چه‌ زیبا و خوش

به‌ هر جای‌ خاکم‌ گلستان‌ عشق‌

چو آن‌ خرّم‌ آباد ما بهترین

به‌ هرجا وجایش‌ چو بستان‌ عشق‌

طبیعت‌ بهشتی‌ دگر داده‌ است

به‌ این‌ شهر زیبا و یاران‌ عشق‌

به‌ هر جای‌ آن‌ ثبت‌ تاریخ‌ مااست

ز آن‌ قلعه‌ هم‌ از نیاکان‌ عشق‌

به‌ هر جا هنر هست‌ و هم‌ شاهکار

به‌ این‌ شهر زیبا و شیران‌ عشق‌

بروجرد و گلهای‌ آن‌ دل‌ پذیر

چنان‌ مردمانش‌ که‌ رخشان‌ عشق‌

هوایش‌ به‌ پاکی‌، بهشتی‌ است‌ خوش

چنان‌ دخترانش‌ که‌ حوران‌ عشق‌

درختان‌ به‌ هرجای‌ این‌ شهرگلشن‌ سرا

چه‌ زیبا و گویا ز دستان‌ عشق‌

چه‌ شهری‌ است‌ زیبا دورود شهیر

به‌ هر جای‌ آن‌ عشق‌ وانسان‌ عشق‌

چه‌ خوش‌ پیر والی‌ و آن‌ آبشار

همان‌ بیشه‌ را گویم‌ ای‌ جان‌ عشق‌

بگویم‌ ز گودرز و آن‌ شهر پاک

اَلی‌ بر سرش‌ کن‌ که‌ سامان‌ عشق‌

بُود چشمه‌ ساران‌ چه‌ بر آب‌ و ناب

در این‌ شهر زیبا و ایوان‌ عشق‌

که‌ در ارتفاع‌ است‌ و مانند ارک‌

بزرگ‌ است‌ و والا شهستان‌ عشق‌

ز آن‌ آبشارش‌ ز آن‌، پیرِامام‌

چه‌ گویم‌ که‌ بهتر ز مرجان‌ عشق‌

ز ازنا چه‌ گویم‌ که‌ سرد است‌ و سبز

ولی‌ هر که‌ دیدم‌ خرامان‌ عشق‌

بُود شهر صنعت‌ ولی‌ با کلاس

کلاسی‌ که‌ پُراز جوانان‌ عشق‌

مناظر به‌ این‌ شهر زیبا قرین

بهشتی‌ دگر ساخته‌ یزدان‌ عشق‌

ز آن‌ دره‌ تخت‌ وز آن‌ داریاب

چه‌ زیبا بهار و زمستان‌ عشق‌

ز آن‌ کوهدشتی‌ که‌ زیباست‌ هان

چه‌ دانی‌ ز آثار دوران‌ عشق‌

به‌ دنیا بوَد شهره‌ این‌ شهر راز

که‌ دارد به‌ دل‌ بهره‌ از کان‌ عشق‌

که‌ آثار مفرغ‌ ز این‌ شهر باد

زآن‌ هومیان‌ کو، ز پایان‌ عشق‌

ز آن‌ میرملاس‌ است‌ چون‌ اعتبار

ز آثار ایران‌ فراوان‌ عشق‌

به‌ دلفان‌ رسیدیم‌ و تاریخ‌ آن

که‌ تاریخ‌ عشق‌ است‌، دلفان‌ عشق‌

به‌ تاریخ‌ دارد هزاران‌ هنر

ولی‌ زیر خاکند و پنهان‌ عشق‌

لکی‌ چون‌ تکلم‌ کنند ای‌ عزیز

چه‌ خوش‌ بادشان‌ این‌عزیزان‌ عشق‌

به‌ آن‌ نور آباد و در شرق‌ آن

چه‌ بابا بزرگی‌ که‌ شاهان‌ عشق‌

اَلَشتر چه‌ خوش‌ باد هم‌ سلسله

زسبزی‌ چه‌ شادان‌ به‌ استان‌ عشق‌

به‌ گرما و هم‌ در بهاران‌ روند

به‌ این‌ شهر خوبان‌ دلیران‌ عشق‌

درختان‌ کهنسال‌ و چون‌ بارور

هزاران‌ هزار است‌ چو باران‌ عشق‌

پلی‌ از چو دختر مرا ساختند

که‌ نامش‌ بُود از منیران‌ عشق‌

به‌ هر جا نظر افکنی‌ بستری‌ است

ز ییلاق‌ و تفریح‌ و پیمان‌ عشق‌

ز تنگه‌ ملاوی‌ گذر کن‌ ببین

چه‌ زیبا بُود چشمه‌ ساران‌ عشق‌

کهستان‌ چه‌ پر از درخت‌ بلوط‌

چه‌ ها ناز بارد ز چشمان‌ عشق‌

ز پل‌ ها که‌ تاریخ‌ سازند وهم‌

گذر کن‌ ببین‌ غار کوگان‌ عشق‌

وَ آن‌ آبشاری‌ که‌ افرینه‌ باد

کند هردلی‌ را چو مستان‌ عشق‌

لرستان‌ ز ایران‌ زمین‌ باد و بس

همان‌ جای‌ شیران‌ و ایمان‌ عشق‌

تویی‌ «فاتحا» فرزیانی‌ ولی

ز ایران‌ زمینی‌ بهاران‌ عشق‌.

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ساز ، تار و سه تار و آواز و ساز زدن از حافظ و مولانا

شعر لری خرم ابادی کوتاه

شد زمان جنگ وما جمله شدیم در آتشش

بمب ها بر سطح شهر بارید وما اندر پسش

سینه ها را چاک می کردیم و دستی بر دعا

که مبادا پیکر زیبای تو زخمی نماید ترکشش

ای درخشنده نگین خوشتراش خاک ما

ای بقایت جاودان ای فلک الافلاک ما

⇔⇔⇔⇔

شعر لری در مورد استان لرستان

به خرم باد گشتم من در این عیــد

که دیدم جلوه ای از ماه و خورشید

هوایش دلنشین ،آبش گوارا

فلک افلاک آن بسیار زیــــبا

پر از کفتر سراسر دشت آنجا

بود گرداب بردینه در اینـــــجا

به بامش خرمی دیدم در این شهر

خداوندا چه زیبا دیدم این شهـــــر

تمامی مردمش خونگرم و شیرین

به قدمت میرسد بر عصر دیریـــن

لرستان مردمی دارد به جــــــــد رُک

گهی با لهجه ای شیرین دهند شُک

دلی دارند زلال همچو می ناب

ز بسیاری آب گردی تو سیراب

دیاری دلنشین است پر ز تپـــه

سراسر آبشارست ،رود و سبزه

به کوهش دشت و گلها بی مثال است

تو گویی دشت آن عینا شمال اســــت

بهاران لاله هایش واژگون اســــــــــت

هزاران نقطه در دشتش چو خون است

پُلانش بیشمار ،رودش هزار است

بُزانش،گوسفندان بیشمار اســت

به گرداگرد شهر رودی بُزرگ اســـت

به اطرافش چو کوهانی ستُرگ است

عسل در این دیار باشد فراوان

کلاهان از نمد دارند مـــــردان

در اینجا خانه ها دامان کوه اســـت

تو گو ماسوله ای در جان کوه است

به ایلش سوگواری اینچنین اســـــــت

تفنگش ،زین اسبش ،چپه چین است

اگر مرگی رسد بر یک جوانی

کنند رقصی برایش دخترانی

نوازند ساز و سرنا ،آن دهل ها

ببُرند گیس خود زنها به غمهـا

عروسی دارد آن زاکرس ندیدی

خداوندا چه دشتی آفریـــــدی

اُبُهّت دارد آن کشکان و رودش

به پُلدختر ببینی آن وجــــــودش

بهار آلاله را بینی به صحرا

بروُید تا شود از دور پیــــدا

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ذات خراب و بد و لعنت بر ذات خراب از حافظ و سعدی و مولانا

شعر زیبا در وصف لرستان

خــاک پاک اِ لرسونم                                            جــای بی هُمتا جهونم

عزیزتری تو دِجــونم                                              بمیــرم دِیر دِت نمونم

همه جای تو قشنــگه                                          دل عالم ســی تو تنگه

شعری بوم دِصفاتت                                             هم دِ شهر هم دِ دهاتت

هر گوشه دِ تو یه رازه                                           شهر خرمـاوَ ه چه نازه

دورش کوه مینش کُل دشتَ                                  هماری داره گُلــدشتَ

قلعه ومنار وگـرداو                                                سراویا که کُل پُــردِآو

طاق پیل وسنگ نوشته                                       پارک کیاو چی بهشتــه

گلالیا که مینِ شهــرِت                                          جنگلیــا که دورو وَرِت

جده که جنوب شمالِت                                          دِهمه لا خـوش وِحالت

وروگردشهرکه قشنگت                                          دِچهار فصل رنگ وِرنگت

ایچه هم کُل کوه ودشتَ                                        آو وهواش بِه ز رَشـتَ

حصارش کوه شانشینَه                                         ملک ایــل نجم الدینَه

شمالش اشتــریونه                                              گلـــی دِباغ لرسونه

صفابخش ِ روح وجونه                                           نزیک وشهر کریمخونه

دورود تو با صفـــاءَ                                                یه گُل هنیــــت ازناء 

بی نظیر دشت سیلاخور                                      خاکــش مطابقه وا دُر

اسب آهنی قطارت                                              حمـل ونقل آدم وبارت

آو گهر واشتـرکوه                                                 تاجیـه ها وِسَــــر تو

الیگودرزشهر نازارم                                              مُلـک اولاد بختیــارم

بخش ززوهم ماهروهت                                       مردمونکه کل چی خووت

یک ویکشو با صفــائن                                         مومنـــن وبا خدائن

سفید دشت وا آو سزارت                                     زمسونش چـی بهارت

یه گوشه دِ گرمسیره                                          زن ومردش همه شیره

اهل کار دِکوه ودشتن                                         جِوُ تا پیرکل دِ گَشتن

آبشارکه قشنگ بیشه                                       آشنا غریــو وخویشه

بخش پاپی کوه ودره                                        بهتر دِ شمال کشـوره

جنگلیا که بی نظیرش                                      هر که رته ها وِ ویرش

آبشاریا که کُل قشنگش                                  داو وجنگل رنگ وِرنگش

میا بووم دِپلدختر                                            شهر معروف کُر ودختر

پلدختر، هویزه ثانی                                         عــزیــز دل امانی

با صفا آو کشکونت                                         وا مـــردم مهربونت

کوهیا که پُر دِجنگلت                                       بزرگراه ها دِ حنگلنت

گُرییا که سه و چارت                                      تفریگاهیا کـه نازارت

پیل زال تا ویسیونت                                       افرینه تا معمولونت

تنگ دلیج تا سوارونت                                    خرگوشو تا کیالونت

ملیم دول تا دادآبادت                                     همه ملکیا که آبادت

شهر کوهدشت عزیزم                                   دشت وسیع وتمیزم

کوه ودشت وچغابلت                                     نوریه گراو دِ گَلِت

طرهان وبارگاه شاه محمد(ص)                          حامیان دین احمد(ص)

به بووم دِ رومشگونت                                   میدان جنگ روم اشکونت

دِ سیمره تا زانوگه                                      دِ ملک آباد خو که

دِ مردم ولایتمدار                                       شیریای جنگی فداکار

به بوم دِشهر دوره                                     سراویاش غم دل شوره

جنگل اسبی کوه و یافته                             چی مخمل کارخانه بافته

چاهیا که قشنگ هرووت                           مردمونکه کل چی خووت

سراوناوه کش چه سرده                             شیرینه شفای درده

یه مله تو شوونونه                                     یه سراوِت هم رفخونه

یه پل دِ قدیم کشکونه                                 ره گذر قدیم  جهونه

مردمت دشمه شکارن                                غیر حق باک دِ کس نارن

یه شهرت دلفون سرناوه                             بخـــش کاکاون و خاوه

امام زاده مو بابابزرگه                                  شفیع لُـــروکرد تا تُرکه

بوم و سِقش پیر دلفونه                              دوس عزیز بیــــرنونونه

سلسله شهـــر الشترت                            فیروزه که انگشتــــرت

ملک خوش آو وهوا ش                               هم لطیــف وبا صفاش

منبع شعـــر وشعوره                                 مه بزونی بِچــَــه اوره

کوه وسر او ش عزیزن                                پاک و بکرو تمیـــزن

گرین وکوهیای گُلهو                                  سراو کهمـون همه چی خو

دار ودرختیـای گردو                                  ملک بســــوم دِ لو رو

به بوم دو گُل هنیت                                  زاغه وچغـــــلونیت

ها بوم دِ بیرونشهرت                               خاک بالاتـــر دِ زرت

دشت که آباد وخووت                                پا قلا تا پل هـُــرووت

چرسونه تا کوه پینه                                   بیرنون سنگــر نشین

یاد جنگکه بَرد بَلش                                   رضا خو واشون شَلِش

عرصه وِ اُردیا تنگ بی                                بیرنون پیروز جنگ بی

جنگیاکه یکه ویکه                                      بیرنون نــژادش لکه

جنگ واشاه ووالی کرد                                مین دل هردون حالی کرد

بیرنون کُل شیره مرد بین                             سالیای سال دِ نبرد بیــن

جنگ واتوپ وتفنــگ بی                               کار قاجار هنی لنگ بی

دِ کوه شاه نشین تا کوه کَوَر                         بیرنون کُلش گـــرتی دِ وُر

علی مردان خان شیخه وغُله                         جنگ پارتیــزانی گُله وگُله   

دو شیر سوزلی عله وعودال                            لَش قــزاقیا بی نصیو دال           

دلیر ونامدار دوسه زیعلی                                دِ کَوَر جنگ کرد وِ عشق علی

کیخا ابراهیم یل خوش منظر                           کُر شوردی رستم شیـــوه سر

دِ جنگ بردبل دِ کوه پینه                               حضــور داشته ومردمی دینه

نبردی سخت وجانانه کرده                             جنگ واقــزاق مردانه کرده

لَش قزاق که مَن پشته پشته                        هر بیرنونی چن دشو کشته

خدا شورحت شیریا بی نظیر                         یا دشــو هرگز نمیره دِ ویر

کریم نجم الدین افتخار داره                           دِ ایل بیرنون ولُـــر تباره    

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.